بخش ۲۰۷ - زفاف نمودن سام با پریدخت و مجلس آراستن به روی او
هوش مصنوعی: در این قطعه شعری، سام (شخصیتی از اسطورههای ایرانی) در نیمه شب به دیدار دختری پریگونه میرود. او زیباییهای او را وصف میکند، از چهرهاش تا موهایش و از جنبشهای نرم و دلنشینش. آنها در دنیای رویایی و شگفتیها غرق میشوند و احساس عشق و شوق را تجربه میکنند. سام با دختری زیبا و دلنواز همنوا میشود و مدتی در کنار هم به عیش و نوش مشغولاند. هر دو به حالتهای شیرین و شادمانی دست پیدا میکنند و در دل شب با یکدیگر به شادکامی میپردازند. این قطعه تصویری از عشق و زیبایی در دنیای خیال را به تصویر میکشد.
چو بگذشت پاسی از آن تیره شبز گردش همان جانش آمد به لب
هوش مصنوعی: وقتی بخشی از آن شبی تاریک گذشت، روحش به لبهایش نزدیک شد.
به پا خاست آن لحظه فرخنده سامبه نزد پریدخت آمد به کام
هوش مصنوعی: در آن لحظه خوشوقت، سام بپا خاست و به نزد دختر پریچهره رفت تا خواستهاش را برآورده کند.
چو مه طالع از برج نیکاختریقمر گشته ماهیش را مشتری
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در برج نیکاختری قرار میگیرد، مانند قمر درخشان میشود و از این رو، روزهای خوشی را برای کسانی که تحت تأثیر آن هستند، به ارمغان میآورد.
مهی دید در آسمانی نقابچو خورشید در لاجوردی حجاب
هوش مصنوعی: ماه را در آسمان میبینم که مانند خورشید در پس پردهای آبی رنگ پنهان شده است.
خرامنده سروی سراپای نوششبش از درازی گذشته ز دوش
هوش مصنوعی: در این شعر، به زیبایی و سرزندگی یک سرو اشاره شده است که با ناز و elegance در حال حرکت است. شبش به قدری طولانی شده که به نظر میرسد از دوش او گذشته است. این تصویر نشاندهنده لطافت و جذابیت طبیعت است.
سهی سرو سیمینش را نازبارپرند شب از گیسویش تارتار
هوش مصنوعی: سرو زیبا و خوشاندام او در شب مانند پرندهای نازک و لطیف به نظر میرسد و گیسوانش در باد بهگونهای میرقصد که همانند تار پود پارچهای زیبای تارتار جلوهگری میکند.
شب تیره و خیره مشکین شبشلب جام میگون ز میگون لبش
هوش مصنوعی: شبی تاریک و دلربا، رنگ مشکی آسمانش، بر لب جامی که از شراب میگون پر شده، مینوشد.
رخ مهوش شمع از مشکپوشلب دلکشش شکر میفروش
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربا مانند شمعی است که با عطر مشکی پوشانده شده، و لبهای دلنشین او همچون شیرینیهای خوشمزه است.
بر آتش دو مار سیه تافتهصبا از نسیمش روان یافته
هوش مصنوعی: دو مار سیاه در آتش میرقصند، و نسیم نرم صبا باعث شده تا آنها از حرارت آتش دور شوند و به آرامی حرکت کنند.
دو آهوش افسونگر جادواندو زنگیش سر حلقه زنگیان
هوش مصنوعی: دو آهو که جادوگران را تحت تأثیر قرار میدهند، با دو زنگی که در گردن دارند، به حلقهای از زنگیان ملحق شدهاند.
برش برگ نسرین و رخ بوستاندهانش به کام دل دوستان
هوش مصنوعی: برگهای گل نسرین در باغ به زیبایی جلوهگری میکند و لبانش همواره مایه شعف و خوشنودی دوستان است.
سخن در دهانش خرد را روانز موی میانش یقین در گمان
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که او به راحتی و با ظرافت درباره مسائل عمیق و پیچیده صحبت میکند. همچنین با توجه به ویژگیهای ظاهریاش، به نظر میرسد که به واقعیتهای پنهان و مسائل عمیق بسیار باور دارد.
دو جادوی میگونش مست مدامدو آهوش بادام و گیسوش دام
هوش مصنوعی: دو جادو در رنگ و بوی میگون او را همیشه سرمست میکند. دو چشمش مانند بادام و موهایش مانند دام او را به دام میاندازد.
نه در پستهاش عقل را هیچ گنجنه چون غبغبش بوستان را ترنج
هوش مصنوعی: عقل و دانایی در ظاهر او وجود ندارد و زیباییاش به اندازه میوهها و گلهای خوشبو نیست.
رخ و ابرویش مشتری در کمانقدح بر لبش نار بر ناروان
هوش مصنوعی: چهره و ابروهایش همچون سیاره مشتری زیبا و درخشنده است و وقتی او لیوان شراب را به لب میآورد، گویی آتش بر آتش میافزاید.
فتاده مه از شرم او از رواقدر آفاق جفت دو ابروش طاق
هوش مصنوعی: ماه به خاطر شرم و حیا از زیبایی او، از کنار گنبد آسمان پایین آمده است. دو ابروی او مانند طاقی زیبا و منحصر به فرد است.
به دنبال چشمش یکی خال بودکه چشم خودش هم به دنبال بود
هوش مصنوعی: چشم یک نفر به دنبال خالی بود که خودش هم در پی او بود.
خرد صید آهوی شیرافکنشنپیچیده جادو سر از گردنش
هوش مصنوعی: عقل و فهم، مانند شکارچی است که به دنبال شکار خود میگردد، اما نتوانسته جادو و سحر را از گردن آن شکار بگیرد. یعنی در اینجا عقل انسانی به دنبال درک و تسلط بر مسائل پیچیده و جادوهایی است که در زندگی وجود دارند، ولی هنوز موفق به فهم کامل آنها نشده است.
دو پستان دو نار گلستان جاندو مرجان عنابگون جان جان
هوش مصنوعی: دو پستان همچون دو گلهای زیبا در باغ زندگی، درخششی مانند مرجانهای سرخ و جذاب دارند و جان را نوازش میکنند.
برآشفته زان سنبل عنبرینبنفشه فروشان بازار چین
هوش مصنوعی: در بازار چین، گل بنفشهای وجود دارد که بوی عطرش مانند عطر سنبل است و این باعث ایجاد شوری در دلها میشود.
ز کفر سر زلفش ایمان درستز مرجانش آوازه جان درست
هوش مصنوعی: موهای او به قدری زیبا و دلنشین است که میتواند آدم را به ایمان و اعتقاد بیاورد، و صدای دلنشین او همچون مرجان، روح را زنده و شاداب میکند.
دو لعل لبش شکر آبداردو زلف کجش عنبر تابدار
هوش مصنوعی: لبهای او مانند دو دانه لعل است که با شکر شیرین و آبداری درخشش دارند و زلفهای کج و تابدارش مانند عطر خوشبوی عنبر است.
کمندافکن او زنگی رهزنشکرشمهکنان ترک مردافکنش
هوش مصنوعی: او که کمند میاندازد، به زنگی و دزدی شبیه است و با ناز و کرشمه خود، مردی را که میافتد به دام عشق، به تردید و جذب میآورد.
کشیده ز شب ماه را در کمندبر آتش نهاده ز عنبر سپند
هوش مصنوعی: ماه زیبا همچون سیمای روشن در دام شب گرفتار شده است و بر آتش خوشبویی از عطر عنبر قرار داده شده است.
ز فردوس اعلی رخش آیتیبه میدان خوبی قدح رایتی
هوش مصنوعی: از بهشت برین، نشانی در میدان زیبایی میدرخشد، گویی پرچم خوشبختی را به دوش دارد.
میانش ز هستی گرفته کنارز می نرگسش را گرفته خمار
هوش مصنوعی: در وسط وجودش، دمی از هستی دوری گزیند و کنار نرگسش، حالتی مست و غمگین را تجربه میکند.
فروهشته برقع به رخ چون پریبه جولان درآمد چو کبک دری
هوش مصنوعی: دختر زیبا و دلفریب او از چادرش پرده برداشت، مانند پری که با زیبایی و ظرافت در حرکت است و مانند کبک که آزادانه در پرواز است.
چو بر چرخ تیر نظر میفکندقمر پیش تیرش سپر میفکند
هوش مصنوعی: زمانی که ماه به چرخ آسمان نگاه میکند، به خاطر تیراندازی (ستارهها یا حوادث)، سپر خود را به جلو میآورد. این جمله به نوعی از عواطف و تلاشها برای محافظت از خود در برابر مشکلات و چالشها اشاره دارد.
چو از مه برافکند شبگون نقاببرفت آب سرچشمه آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی مه شبانه پردهاش را کنار میزند و روشنایی آغاز میشود، آب چشمهها نیز زیر تابش آفتاب روان میگردد.
برون آمد از پرده مهری ز میغدو جادوش افگنده بر مهر تیغ
هوش مصنوعی: از پشت ابرها نوری به بیرون آمد که دو خورشید را در زیر سایهای از ابر پنهان کرده بود.
چو مر سام دید آن پریزاده رابسی طعنه زد از لبش باده را
هوش مصنوعی: وقتی سام آن پریزاده را دید، از لب او به شدت طعنه و کنایه زد و بر او سخت گرفت.
تن همچو آب روانش بدیدگمان برد کاین دم بخواهد چکید
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که بدن (تن) مانند آبی جاری و زنده به نظر میرسد و شخص به محض دیدن آن فکر میکند که این moment ممکن است به زودی پایان یابد یا از دست برود.
مه و مشتری در قران آمدهملک با پری همعنان آمده
هوش مصنوعی: در قرآن، به ماه و سیاره مشتری اشاره شده و همچنین ملک و پری به یکدیگر تشبیه شدهاند.
چو روح و بدن در هم آویختندچو شهد و شکر در هم آمیختند
هوش مصنوعی: زمانی که روح و بدن به هم پیوند خوردند، مانند این است که شهد و شکر با هم مخلوط شدهاند.
خرد خفته و عشق بیدار شدغرض مایل و صبر بیکار شد
هوش مصنوعی: عقل در حالت سکون و خاموشی است، در حالی که عشق بیدار و فعال است. هدف و خواسته ها تغییر کرده و تحمل و صبر دیگر کارایی ندارد.
به پای گل بلبل نیم مستسمن برگ افشاند و گل دسته بست
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر عشق و شوقی که دارد، در کنار گل نشسته و مست از عطر سمن، گلبرگهای آن را به دور خود میپراکند و دور هم دستهای از گلها ساخته است.
به عناب بگرفت دستش به نازبرآورد نار از ترنجش به گاز
هوش مصنوعی: دستش به آرامی عناب را برداشت و با ناز و زیبایی، نار را از لبه ترنجش به دندان گرفت.
گهی شاخ ریحانش را میکشیدگهی لعل خندانش را میمکید
هوش مصنوعی: گاهی شاخ ریحان را میچید و گاهی لعل خندان را میمکید.
گهی از عقیقش شکر میشکستگیه سنبلش بر قمر میشکست
هوش مصنوعی: گاهی شکر از سنگ عقیقش میشکست و گل سنبلش بر روی ماه میافتاد.
گهی بر کمندش کمین میگشودگهی زنگبارش به چین مینمود
هوش مصنوعی: گاهی او دامش را در کمین میگذاشت و گاهی نیز زیباییهایش را به نمایش میکشید.
گهی سیب سیمینش را میگزیدگهی لعل خونیش را میمزید
هوش مصنوعی: گاه او سیب نقرهای را میخورد و گاه لعل قرمز رنگی را مینوشد.
گهی آفتاب از شبش مینمودگهی زهره از عقربش میگشود
هوش مصنوعی: گاهی خورشید از شب خود نمایان میشود و گاهی سیاره زهره از دستان عقرب آزاد میگردد.
گهی شکرش در دهان میچشیدگهی سنبلش در میان میکشید
هوش مصنوعی: گاه طعم شیرینی را در دهان حس میکرد و گاه بوی خوش گل سنبل را استشمام مینمود.
گهی همچو مو در برش میفتادگهی سینه بر سینهاش مینهاد
هوش مصنوعی: گاهی موهایی بر سرش میافتاد و گاهی هم سینهاش را به سینهاش میچسباند.
گهی شکرش پستهاش میربودگهی نرگسش بر سمن میگشود
هوش مصنوعی: گاهی شکر، پستهاش را میدزدید و گاهی نرگسش بر سمن میگشود.
گهی شامش از صبح برمیفکندگهی تیرهشب بر قمر میفکند
هوش مصنوعی: گاهی شب به صبح میافتد و گاهی هم تاریکی شب بر ماه سایه میافکند.
گهی کوه میجست و گاهی کمرگهی شام میدید و گاهی سحر
هوش مصنوعی: گاهی به دنبال کوه میرفت و گاهی به جستجوی کمر (پاییندستی) مشغول بود، گاهی شب را میدید و گاهی صبح را.
گهی از لبش ناردان میچشیدگهی نازش از ناردان میگزید
هوش مصنوعی: گاهی از لب او طعم ناردان را میچشید و گاهی ناز او از ناردان را میگرفت.
گهی نسترن را ورق میگشادگهی لاله را در طبق مینهاد
هوش مصنوعی: گاهی گل نسترن را به نمایش میگذاشت و گاهی گل لاله را در ظرفی قرار میداد.
گهی سنبل از ارغوان میربودگهی سوسنش از دهان میربود
هوش مصنوعی: گاه گل سنبل بوی ارغوان را میگرفت و گاه بوی سوسن را از دهان میستاند.
گهی برج میدید و گاهی قمرگهی درج مئیافت گاهی گهر
هوش مصنوعی: گاهی به بلندای برج نگاه میکرد و گاهی به زیبایی ماه، گاه به یافتن یاقوتهای گرانبها میپرداخت و گاهی به جواهرات نفیس.
گهی معجز از فرق او میگشودگهی عنبرینه ز بر مینمود
هوش مصنوعی: گاهی از سر او چشمههای معجزه میجوشید و گاهی بوی خوشی مانند عنبر از او به مشام میرسید.
گهی سام بر پای مه میفتادگهی ماه بر پاش سر مینهاد
هوش مصنوعی: گاهی سام، بر فراز ماه میافتاد و گاهی ماه بر پای سام سر مینهاد.
گهی مه به یل میفکندی کمندگهی یل ز مه برکشیدی پرند
هوش مصنوعی: گاه تو کمند را به سوی یل (جوانمرد) میافکنی و گاه یل پرندهات را از دام تو آزاد میکند.
گهی شیر میگشت بر گور چیرگهی گور میرست از چنگ شیر
هوش مصنوعی: گاه شیر بر روی گور پلنگ ظاهر میشود و گاه نیز گور از چنگال شیر رهایی پیدا میکند.
گهی باز با کبک دمساز بودگهی کبک در چنگل باز بود
هوش مصنوعی: گاهی انسان با دوستان و همنفسهای خوشدل و شیرینزبان همراه میشود و گاهی نیز در تنهایی و دور از آنها به سر میبرد.
جو سام یل از لعل او مست شدبرو دیو شهوت زبردست شد
هوش مصنوعی: جو به خاطر زیبایی و جذابیت او تحت تأثیر قرار گرفت و به دنبال او قرار گرفت. از سوی دیگر، دیوی به نام شهوت برتری و نفوذ پیدا کرد.
شه روم بر باد باشد سواربه دربند بشتافت بهر شکار
هوش مصنوعی: شاه روم سوار بر اسب خود به سمت دربند رفت تا شکار کند، اما اوضاع به گونهای است که همه چیز ممکن است نابود شود.
به بوی ریاحین و برگ سمنبه پرواز شد تا به طرف چمن
هوش مصنوعی: به عطر گلها و برگهای درخت سمن، او به سمت چمن به پرواز درآمد.
عقاب از سر دست یل برپریدتذرو چمن را به بر درکشید
هوش مصنوعی: عقاب، پرندهای قوی و سریع، از دستان یل (مردی دلاور) به پرواز درآمد و تذرو (پرندهای کوچکتر) را که در چمن نشسته بود، به راحتی شکار کرد.
چو از نکهت بوستان مست گشتچو بلبل بزد بال و بر گل نشست
هوش مصنوعی: وقتی که از عطر و بوی باغ مست و شاداب شدم، مانند بلبل بالهایم را گشودم و بر روی گل نشستم.
قد چون الف لام الف ساختندچو دل دال در لام پراختند
هوش مصنوعی: قد را با شکل الف و لام یکی کردهاند و دل را به شکل دالی در لام قرار دادهاند.
یکی گشت با هم دو جان در تنیدو تن برزده سر ز پیراهنی
هوش مصنوعی: دو نفر به گونهای نزدیک به هم شدند که انگار یک روح در دو بدن هستند، و بر سر یک لباس یا پیراهن با هم درگیر شدند.
درآمد چو سام استخوانی به دستچو طوطی به تنگ شکر برنشست
هوش مصنوعی: زمانی سام با استخوانی به دست، به دور از شکر و شیرینی، همچون طوطی در قفس نشسته است.
پر از میوه یک باغ دربسته یافتبه بوی بهی سوی سیبش شتافت
هوش مصنوعی: در یک باغ دربسته، میوههای فراوانی وجود داشت. با بوی خوش به، کسی به سمت سیبها رفت.
نرسته ز گلبرگ او نوک خارنیفتاده بر گنج او چشم مار
هوش مصنوعی: برگ گل او سالم مانده و هیچ خاری بر روی گنج او نیفتاده است، حتی چشمی از مار هم به آن نگاه نکرده است.
ز بستان گلی ناشگفته هنوزبه الماس دری نسفته هنوز
هوش مصنوعی: از باغ گلهای که هنوز هیچ گلی در آن نشکفته و دریا هنوز به الماس تبدیل نشده است.
زبان امیدش به کام دهاندهان مرادش به کام زبان
هوش مصنوعی: امید او در کلامش است و خواستهاش در زبانش.
درآمیخت با او چو شیر و شکربه روغن فرود برد خرمای تر
هوش مصنوعی: او با او چنان مأنوس و نزدیک شد که مانند شیر و شکر با هم ترکیب میشوند و به نعمتهای خوشمزه و دلپذیر دست مییابند.
طبرزد گذارنده شد در گلابدرافتاد شکر به جام شراب
هوش مصنوعی: طبرزد در تپهای از گلاب عبور کرد و شکر به داخل جام شراب ریخته شد.
لبالب شد از می بلورینه جامزد انگشت سیماب در سیم خام
هوش مصنوعی: فنجان بلورین پر از شراب شد، انگشت نقرهای به سیم داغ تماس پیدا کرد.
سر درج لولوی تر برگرفتهمه درج در لولوی تر گرفت
هوش مصنوعی: درختان تر و تازه به بالا روییدند و همه جوانهها و برگها را در خود جای دادند.
چو از خرج و دخلش نشد هیچ نقدحسابش به انگشت بگرفت عقد
هوش مصنوعی: وقتی که از هزینهها و درآمدهایش هیچ حساب و کتابی نداشت، با انگشت به قراردادش اشاره کرد.
ز نوک قلم عقد گوهر گشادپس آنگه قلم در قلمدان نهاد
هوش مصنوعی: نوک قلم برای نوشتن چیزهای باارزش به کار میرود و بعد از آن قلم را در محفظهاش قرار میدهند.
چو سام اسب کینکش به میدان جهاندبه میدان ز نوک سنان خون جهاند
هوش مصنوعی: فردی مانند سام، که در کارزارها شجاعت و دلیرانه میجنگد، در میدان نبرد با شدت به مبارزه پرداخته و خون بر زمین میریزد. این تصویر از شجاعت و قدرت او را نشان میدهد.
چو بر تخت فرمان او بود بادنگین سلیمان به دستش فتاد
هوش مصنوعی: وقتی که بر تخت سلطنت او باد میوزد، انگشتر سلیمان به دست او میافتد.
کمیت روانش چو سر میکشیدبه یک گام یک میل ره میپرید
هوش مصنوعی: کمیت با سرعتی زیاد حرکت میکرد و در هر گام، مسافت زیادی را طی میکرد.
چنان تیزرو بود گلگون سامکه میرفت ده میل در یک مقام
هوش مصنوعی: گلگون سام به قدری سریع و چالاک بود که میتوانست در یک جا به اندازه ده میل حرکت کند.
چو سر بر زد آن توسن بدلجامزبان نشاطش فرو شد به کام
هوش مصنوعی: وقتی آن اسب سر بلند کرد، زبانش به نشاط افتاد و به آرامش رسید.
گه نیزهبازی چو تک برگشودبه هر حلقهای حلقهای در ربود
هوش مصنوعی: زمانی که او به حرکت در میآید، همانند یک نیزهباز ماهر، در هر فرصتی که پیش میآید، موفق به جذب و بهدست آوردن چیزی ارزشمند میشود.
به گلبرگ بر زد نشاط از گلاببکشت آتش غم به آب شرار
هوش مصنوعی: شادی از گلاب بر روی گلبرگها میتابد و آتش غم را با آب، خاموش میکند.
که چون شمع بستان مجلس فروزبرفت از گلش آب آتش فروز
هوش مصنوعی: شمعی که در میان گلها روشن بود و مجلس را روشن میکرد، اکنون خاموش شده و آب گلها نیز از آن شعلهی روشن و گرم به دور است.
ز درج گهر شاخ مرجان برستبدان لعلگون آب دریا نشست
هوش مصنوعی: از دوزخ دریا، شاخهایی از مرجان به وجود آمد و در دل آبهای رنگین و لعلگون دریا قرار گرفت.
به الماس شد لعل بگداختهشد ایوان پر از لعل نو ساخته
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تبدیل شدن یک سنگ قیمتی به الماس اشاره دارد و نشان میدهد که در اثر حرارت و تغییرات، زیبایی و ارزش جدیدی به وجود آمده است. در واقع، اشاره دارد به تحول و نوآوری که فضای اطراف را پر از جواهرات جدید میکند.
شکر در کنار و رطب در میانطبرزد به دست و عسل در دهان
هوش مصنوعی: شکر در کنار، رطب در وسط، عسل در دهان. این تصویر حاکی از لذت و خوشمزگی است و نشان میدهد که شخص در حال تجربه یک لحظه خوشایند و شیرین است.
شبان روز از خواب باز آمدندروانپرور و دلنواز آمدند
هوش مصنوعی: شب، به پایان رسید و صبح روشن شد. انسانها با نشاط و دلانگیز از خواب بیدار شدند و به زندگی روزمره خود ادامه دادند.
سه روز و سه شب هر دو با یکدگرنکردند جز عیش کار دگر
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب، آنها فقط به خوشگذرانی و لذت مشغول بودند و کار دیگری انجام ندادند.
چو سر برگرفتند از جای خواببشستند خود را به مشک و گلاب
هوش مصنوعی: وقتی از خواب بیدار شدند و سرشان را بلند کردند، خود را با عطر خوش مشک و گلاب شستشو کردند.
صنوبر ز دیبا بیاراستندپس از جامه جام طرب خواستند
هوش مصنوعی: درخت صنوبر را با پارچهای زیبا آراستند و سپس از جامی پر از شادی و خوشی خواستند.
ستایش گرفتند بر دادگرکه آوردشان روز روزی به سر
هوش مصنوعی: مدح و ستایش کردند خداوندی را که روزیرسانی میکند و روزیشان را به پایان میرساند.
گهی نغمه چنگ کردند گوشگهی جام گلرنگ کردند نوش
هوش مصنوعی: گاهی آواز چنگ را مینوازند و گاهی هم نوشیدن از جامی زیبا و خوشرنگ را تجربه میکنند.
ز دست نگاران سیمینعذارنشد تا به یک ماه رنگ نگار
هوش مصنوعی: از دستان زیبا و خوشچهرهها، هیچگاه نتوانستم رنگ و روی یک ماه را پیدا کنم.
نواگر بتان ترنمنوازنگشتند یک لحظه فارغ ز ساز
هوش مصنوعی: اگر محبوبان نمینوازند و نمیخوانند، یک لحظه هم نمیتوانند از نوا و آهنگ دلانگیز خود فارغ بمانند.
یل عالمآرای مجلس فروزنیامد برون از حرم نیمروز
هوش مصنوعی: در مجلس، یلی که جهان را زینت میدهد و روشنیبخش است، در نیمروز از حرم بیرون نیامد.
گهی لاله میکرد و گاهی طربگهی قند میخورد و گاهی رطب
هوش مصنوعی: مدتی شاداب و خوشحال بود و در موقعی دیگر غمگین، گاهی چیزهای شیرین میچشید و گاهی خرما میخورد.
گهی مست می بود و گه مست خوابگهی با شراب و گهی با کباب
هوش مصنوعی: گاهی در حالت مستی به سر میبرد و گاهی خوابش میبرد، گاهی با شراب خوش میگذرانید و گاهی با کباب.
بدین گونه تا مدتی برگذشتز عیش و طرب هیچ خالی نگشت
هوش مصنوعی: به این ترتیب، مدتی سپری شد که هیچ وقت از شادی و لذت خالی نبود.