غزل شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جستوجوی معشوقی میپردازد که نور چشم اوست و تمامی توجهش معطوف به او شده است. او توضیح میدهد که در حالی که غرق در عشق معشوقش است، بیدلیل به دنبال آب نمیگردد و چون معشوقش در کنار اوست، احساس نیاز نمیکند. شاعر از زیبایی و روشنی چهره محبوبش سخن میگوید و میافزاید که عشق و زیبایی او در همه جا قابل مشاهده است. او به همین دلیل در بند زلف محبوبش گرفتار شده و میگوید که اگر دل همهی جهان را نیز برباید، هنوز عشق او در دلها حکمرانی دارد. شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که اگر زیبایی او با دیگران بازی نکند، همچنان باعث بر هم خوردن نظم و آرامش جهان خواهد بود. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی فقط از درک وجود معشوق ناشی میشود و چشمهای معمولی قادر به دیدن حقیقت زیبایی او نیستند.
دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راستبه جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست
هوش مصنوعی: من به سرعت و تندی از دو سو در پی یافتن معشوقی میدوم که در واقع روشنایی وجود ماست.
مرا، که جز رخ او در نظر نمیآیددو دیده از هوس روی او پر آب چراست؟
هوش مصنوعی: من که جز زیبایی او را نمیبینم، چرا چشمانم از اشتیاق دیدن او پر از اشک است؟
چو غرق آب حیاتم چه آب میجویم؟چو با من است نگارم چه میدوم چپ و راست؟
هوش مصنوعی: وقتی که من در نعمت و شادابی هستم، چرا به دنبال آب و زندگی بیشتر باشم؟ وقتی عشق و محبوبم همیشه در کنار من است، چرا باید به دنبال چیز دیگری بروم یا در جهات مختلف بگردم؟
نگاه کردم و در خود همه تو را دیدمنظر چنین نکند آن که او به خود بیناست
هوش مصنوعی: به اطرافم نگاه کردم و در وجود خود فقط تو را مشاهده کردم. چنین نگاهی از کسی برنمیآید که در خود غرق است و خود را نمیبیند.
به نور طلعت تو یافتم وجود تو رابه آفتاب توان دید کآفتاب کجاست؟
هوش مصنوعی: من با زیبایی چهرهات وجودت را شناختم، حتی آفتاب را هم نمیتوان به خوبی دید، حالا کجاست که گم شده است؟
ز روی روشن هر ذره شد مرا روشنکه آفتاب رخت در همه جهان پیداست
هوش مصنوعی: از چهرهی تابناک هر ذره، من روشن شدم، زیرا پرتو آفتاب تو در سراسر جهان نمایان است.
به قامت خوش خوبان نگاه میکردملباس حسن تو دیدم به قد هریک راست
هوش مصنوعی: به زیباییهای خوش چهرهها نگاه میکردم و لباس دلربای تو را دیدم که به قامت هر یک از آنها بسیار میآید.
شمایل تو بدیدم ز قامت شمشادازین سپس کشش من همه سوی بالاست
هوش مصنوعی: شکل و چهرهی تو را همچون قامت زیبا و باریک شمشاد دیدهام و از آن به بعد، هر حرکت من به سمت اوج و بلندی است.
شگفت نیست که در بند زلف توست دلمکه هرکجا که دلی هست اندر آن سوداست
هوش مصنوعی: عجیب نیست که قلبم به زلف تو وابسته است، زیرا هر جا که کسی دل دارد، در آنجا سود و خوشبختی نیز وجود دارد.
به غمزه گر نربودی دل همه عالمز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟
هوش مصنوعی: اگر با یک نگاه جذاب و دلربای خود دل همه انسانها را نربودی، پس چرا دل تمامی جهانیان به عشق تو همچنان بیتاب و آشفته است؟
وگر جمال تو با عاشقان کرشمه نکردز بهر چه شر و آشوب از جهان برخاست؟
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلربایی تو با عاشقان خود ناز و کرشمه نکند، پس برای چه دنیای ما اینقدر پر از شر و آشوب شده است؟
ور از جهان سخن سر تو برون افتادسزد، که راز نگه داشتن نه کار صداست
هوش مصنوعی: اگر سخن تو از این دنیا بیرون بیفتد، اشکالی ندارد، زیرا راز را نمیتوان با صدا نگه داشت.
ندید چشم عراقی تو را، چنان که توییاز آن که در نظرش جمله کاینات هباست
هوش مصنوعی: چشمان عراقی تو را ندیدهاند، آنگونه که تو هستی، چون در نظر او همه چیزهای دنیا بیارزش است.