غزل شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از longing و آرزوی دیدار او سخن میگوید. او بیان میکند که هر لحظه دوری از محبوب، برایش سخت و پر از غم است. شاعر از قدرت جاذبهی چشم و ابروی معشوق میگوید و در مییابد که بسیاری از عاشقان نیز گرفتار عشق او هستند. در نهایت، شاعر میگوید که شب فراق و دوری از معشوق برای کسی که عاشق نیست، مفهوم و دردی ندارد. این اشعار به شدت حاکی از عشق عمیق و احساسات شدید شاعر نسبت به محبوبش است.
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند استبیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
هوش مصنوعی: من هرگز چهرهی زیبای تو را ندیدهام، پس بیا کمی با هم باشیم، زیرا چشمانم به دیدنت مشتاق است.
به یک نظاره به روی تو دیده خشنود استبه یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است
هوش مصنوعی: با یک نگاه به چهرهات، چشمهایم خوشحال میشوند و با یک اشاره، دل من از عشق تو شاد میشود.
فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریختبدین صفت که در ابرو گره درافکند است
هوش مصنوعی: غمزههای تو مانند زخم میزند و جان مرا میبرد، زیرا به دل میآید که در ابروهایت کاهی وجود دارد.
یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمایکه صدهزار چو من دلشده در آن بند است
هوش مصنوعی: یکی از دو زلف خود را باز کن و چهرهات را نمایان کن، زیرا صدها هزار دلخسته چون من در آن گره گرفتار شدهاند.
مبر ز من، که رگ جان من بریده شودبیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
هوش مصنوعی: از من دور نشو، که ممکن است جانم از دست برود. بیا، زیرا من به تو صدهزار پیوند و ارتباط دارم.
مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیستاز آن چه سود که لعل تو سر به سرقند است؟
هوش مصنوعی: اگر من از لب شیرین تو بهرهای نمیبرم، چه فایده دارد که دندانهای تو همه قند است؟
کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیستشب فراق چه داند که تا سحر چند است؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند عراقی به عشق تو گرفتار نیست، نمیداند در شب جدایی تا صبح چند ساعت باقی مانده است.