غزل شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و جمال معشوق میپردازد. شاعر عشق را به سیمرغ تشبیه میکند که دام و نشان ندارد و در دو جهان به سختی میتوان اثری از او یافت. او میگوید که هیچکس در پیجویی و وصال معشوق توفیق نمییابد، و تنها لب معشوق از نعمتهای بهشت است. شاعر عاشق به شدت به معشوق وابسته است و بدون او آرامش ندارد. همچنین بیان میکند که هرکسی در زندگی خود لذتی دارد، اما لذت او تنها در لب و چشم معشوق است. در نهایت، شاعر از دوستی و ارتباط با عراقی (شاعر دیگری) دعوت میکند، هرچند که از منظر او این دوستی در مفهوم واقعیاش همسنگ عشقش نیست.
عشق سیمرغ است، کو را دام نیستدر دو عالم زو نشان و نام نیست
هوش مصنوعی: عشق مانند پرندهای است آزاد و بیمرز که در هیچ یک از دو جهان (دنیا و آخرت) نمیتوان آن را به دام انداخت و از آن نشانی یا نامی نمیتوان یافت.
پی به کوی او همانا کس نبردکاندر آن صحرا نشان گام نیست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به کوی او راه یابد، زیرا در آن بیابان نشانی از قدمهای او وجود ندارد.
در بهشت وصل جانافزای اوجز لب او کس رحیق آشام نیست
هوش مصنوعی: در بهشت وصل او که روح را تقویت میکند، تنها لب او است که شراب ناب به حساب میآید و جز او کسی نیست که بتواند آن را بنوشد.
جمله عالم جرعه چین جام اوستگرچه عالم خود برون از جام نیست
هوش مصنوعی: تمامی جهان در واقع به نوعی از مفهوم و زیباییهایی که در این جام وجود دارد، نشأت میگیرد، هرچند که خود جهان به طور مستقل از این جام خارج است و نمیتوان آن را فقط به ظرفیتی که در آن هست محدود کرد.
ناگه از رخ گر براندازد نقابسر به سر عالم شود ناکام، نیست
هوش مصنوعی: اگر ناگهان پردهاش را از چهرهاش برگیرد، تمام عالم از دست خواهد رفت و ناکام میشود.
صبح و شامم طره و رخسار اوستگرچه آنجا کوست صبح و شام نیست
هوش مصنوعی: صبح و شب من در زیبایی و چهره او خلاصه شده است، هرچند که در آنجا که اوست، صبح و شب معنا ندارد.
ای صبا، گر بگذری در کوی اونزد او ما را جزین پیغام نیست:
هوش مصنوعی: ای نسیم، اگر از کنار خیابان او عبور کنی، فقط این پیغام را به او برسان.
کای دلارامی که جان ما توییبی تو ما را یک نفس آرام نیست
هوش مصنوعی: ای دلبر آرامشبخش من، تویی که جان ما به وجود توست، بی تو حتی یک لحظه نیز آرامش نداریم.
هرکسی را هست کامی در جهانجز لبت ما را مراد و کام نیست
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا آرزو و خواستهای دارد، اما برای ما تنها آرزویمان لبهای توست و هیچ چیز دیگری مدنظر نداریم.
هر کسی را نام معشوقی که هستمیبرد، معشوق ما را نام نیست
هوش مصنوعی: هر کسی معشوق خود را با نامی میشناسد، اما معشوق ما نام مشخصی ندارد.
تا لب و چشم تو ما را مست کردنقل ما جز شکر و بادام نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که لب و چشم تو ما را سرمست و شاداب کرد، جز شکر و بادام چیزی در دست ما نیست.
تا دل ما در سر زلف تو شدکار ما جز با کمند و دام نیست
هوش مصنوعی: زمانی که دل ما به محبت زلف تو گرفتار شد، دیگر راهی جز گرفتار شدن در دام و تله عشق تو برای ما باقی نمانده است.
نیک بختی را که در هر دو جهاندوستی چون توست دشمن کام نیست
هوش مصنوعی: خوشبختی آن است که در هر دو دنیا دوستی مانند تو داشته باشم؛ در چنین حالتی دیگر هیچ دشمنی نمیتواند به من آسیب برساند.
با عراقی دوستی آغاز کنگرچه او در خورد این انعام نیست
هوش مصنوعی: دوستی با یک عراقی را شروع کن، هرچند او لیاقت این هدایا را ندارد.