غزل شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به دوری از معشوق و دلتنگی اشاره میکند. او از بلایای مختلفی که بر او میگذرد سخن میگوید و میگوید که نزدیک بودن به معشوقش، او را خوشحال میکند. اما بعد از دوری از او، حسرت و غم به سراغش میآید. حسد دشمنانش و دوستی عمیقش را نیز مطرح میکند. شاعر از یأس و ناامیدی خود میگوید و به تأثیر فقدان معشوق بر جان و روحش اشاره میکند. او در نهایت به ناکامیاش در رسیدن به معشوق و سرگشتگیاش اشاره میکند. این اشعار بیانگر احساسات عمیق و درد فراق هستند.
باز دل از در تو دور افتاددر کف صد بلا صبور افتاد
هوش مصنوعی: دل از در تو دور شده و در میان مشکلات زیاد، صبوری کرده است.
نیک نزدیک بود بر در توتا چه بد کرد کز تو دور افتاد
هوش مصنوعی: یکی از خوبان نزدیک به در تو بود، اما بدیای که کرد باعث شد از تو دور شود.
یا حسد برد دشمن بد دلیا مرا دوستی غیور افتاد
هوش مصنوعی: شاید دشمن بدخواه حسادت کند یا اینکه دوستی غیرتمند و وفادار نصیبم شده باشد.
ماتم خویشتن همی داردچون مصیبت زده، ز سور افتاد
هوش مصنوعی: او مانند کسی که دچار مصیبت شده است، در غم و اندوه خود غرق شده و به حالتي پریشان به سر میبرد.
چون ز خاک در تو سرمه نیافتدیدهام بیضیا و نور افتاد
هوش مصنوعی: چون از خاک به تو نرسیدم، چشمانم بدون روشنایی و نور افتادند.
جان که یک ذره انده تو بیافتدر طربخانهٔ سرور افتاد
هوش مصنوعی: اگر جان تو حتی به اندازه یک ذره غم بیفتد، در سراپرده شادمانی و خوشحالی قرار میگیرد.
از بهشت رخ تو بیخبر استتن که در آرزوی حور افتاد
هوش مصنوعی: بدن من از زیبایی تو بیخبر است و تنها به خاطر آرزوی حوریها گرفتار شده است.
چون عراقی نیافت راه به توگمرهی گشت و در غرور افتاد
هوش مصنوعی: وقتی عراقی نتوانست به تو دست پیدا کند، در مسیر گمراهی قرار گرفت و به خودباختگی دچار شد.