غزل شمارهٔ ۷۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف لحظاتی از عشق و طلب باده و نشاط پرداخته است. شاعر از ساقی میخواهد که می نوشانده و به او و دوستانش حالتی مستانه ببخشد. او به رهایی از غم و دردهای دنیوی و رسیدن به دنیای عشق و وصال محبوبش سخن میگوید. شاعر احساس میکند که عمر گذراست و باید از لحظات زندگی نهایت استفاده را کرد. در این مجلس عشق، او از خداوند و دلبری میخواهد تا راز دل را نهان نگه دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هر چه اراده کند، دلبرش به انتخاب خودش میخواهد و این عشق در نهایت نایاب است.
می روان کن ساقیا، کاین دم روان خواهیم کردبهر یک جرعه میات این دم روان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: ای ساقی، بگذار تا در این لحظه برای نوشیدن شراب به پیش برویم و از هر قطرهاش در این زمان لذت ببریم.
دردیی َدَردِه، کز این جا دردسر خواهیم بردساغری پر کن، که عزم آن جهان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: دردی در این دنیا وجود دارد که ما را به زحمت میاندازد، پس بیا یک لیوان پر کنیم، زیرا به زودی عازم آن دنیا خواهیم شد.
کاروان عمر از این منزل روان شد ناگهیچون روان شد کاروان، ما هم روان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: زندگی انسان مانند کاروانی است که ناگهانی از این محل میگذرد. وقتی کاروان در حال حرکت است، ما نیز باید آماده باشیم تا به راه خود ادامه دهیم.
چون فشاندیم آستین بینیازی بر جهاندامن ناز اندر آن عالم کشان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: زمانی که با آستین توانمندی و بینیازی خود بر دنیا کشیده شویم، در آن دنیای زیبا و لطیف به دنبال خواستههای خود خواهیم رفت.
از کف ساقی همت ساغری خواهیم خوردجرعهدان بزم خود هفت آسمان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: از دست ساقی، به نوشیدن جامی خواهیم پرداخت و در میهمانی خود، هفت آسمان را در نظر خواهیم آورد.
تا فتد در ساغر ما عکس روی دلبریساغر از باده لبالب هر زمان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: هر وقت که بخواهیم، تصویری از زیبایی معشوق در ظرفی پر از شراب خواهیم دید.
در چنین مجلس که می عشق است و ساغر بیخودینالهٔ مستانه نقل دوستان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: در چنین محفل پرشور و عاشقانهای، با نوشیدن شراب و بیخود شدن، داستانهای عاشقانه را با دوستان به زبان خواهیم آورد.
تا در این عالم نگردد آشکارا راز ماناگهی رخ را از این عالم نهان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این دنیا راز ما فاش نشود، ناگهان چهرهمان را از این عالم پنهان خواهیم کرد.
نزد زلف دلربایش تحفه، دل خواهیم بردپیش روی جانفزایش جان فشان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: ما دل خود را به زلف دلربای او میدهیم و جان خود را در پیشروی او نثار خواهیم کرد.
چون بگردانیم رو، زین عالم بیآبروروی در روی نگار مهربان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: وقتی که از این دنیا که بیاحترامی و بیاعتباری دارد رو برگردانیم، با چهرهای دلسوز و مهربان به روی محبوب خود خواهیم نگریست.
بر سر بازار وصلش جان ندارد قیمتیتا نظر در روی خوبش رایگان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: در بازار عشق او، هیچ ارزش و قیمت جان انسان معنا ندارد، زیرا وقتی به چهره زیبایش نگاه میکنیم، همه چیز را بیدریغ و بدون انتظار پاداش میدهیم.
سالها در جستجویش دست و پایی میزدیمچون نشان دیدیم، خود را بینشان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: سالها به دنبال او تلاش کردیم و وقتی نشانهای از او پیدا کردیم، خود را از نشانهها آزاد کنیم و به بینهایت برگردیم.
هر چه ما خواهیم کردن او بخواهد غیر آنآنچه آن دلبر کند ما خود همان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: ما هر چیزی که بخواهیم را انجام میدهیم، اما او چیز دیگری را میخواهد. هر کاری که آن معشوق بکند، ما هم همان را انجام خواهیم داد.
گر عراقی گفت اناالحق پیش مردم، این زمانبر سر دارش ز غیرت ناگهان خواهیم کرد
هوش مصنوعی: اگر عراقی در میان مردم این روزگار بگوید "من حق هستم"، ناگهان از روی غیرت او را به دار میزنیم.