غزل شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و درد و رنجی که از جدایی معشوقش دارد، اشاره میکند. او خود را در دام مشکلات و غمها میبیند و احساس میکند که از محبت و لطف معشوقش دور افتاده است. شاعر از روزهایی یاد میکند که امیدوار بوده و به خاطر بیمحبتی معشوقش حالا در فقر و درماندگی به سر میبرد. او در نهایت ابراز امیدواری میکند که روزی وضعیتش بهبود یابد و بر سر درگاه خداوند به لطف و رحمت برسد، و از عراقی میخواهد که نگران او نباشد زیرا همچنان به درگاه خدا امیدوار است.
باز در دام بلا افتادهامباز در چنگ عنا افتادهام
هوش مصنوعی: من دوباره در مشکلات گرفتار شدم و دوباره در تلهی سختیهای زندگی افتادهام.
این همه غم زان سوی من رو نهادکز رخ دلبر جدا افتادهام
هوش مصنوعی: این همه ناراحتی از این است که من از چهره محبوبم دور ماندهام.
یاد ناورد آن نگار بیوفااز من بیچاره، تا افتادهام
هوش مصنوعی: به یاد نیاور آن معشوق بیوفا را، که من بیچاره اکنون در حال افطار و شکست هستم.
دست من نگرفت روزی از کرمتا ز دست او ز پا افتادهام
هوش مصنوعی: روزی به خاطر مهربانیهای او، دست من را نگرفت و حالا به خاطر او، از پا افتادهام.
ننگ میدارد ز درویشی منچون کنم؟ چون بینوا افتادهام
هوش مصنوعی: من از درویشی خود خجالت میکشم، چه کار کنم؟ وقتی که در این وضعیت تنگدستی قرار گرفتهام.
بر درش گر مفلسان را بار نیستپس من مسکین چرا افتادهام؟
هوش مصنوعی: اگر درِ او جایی برای نیازمندان نیست، پس چرا من که فقیر هستم، در آنجا افتادهام؟
هم نیم نومید از درگاه اوگرچه درویش و گدا افتادهام
هوش مصنوعی: هرچند در جایگاه درویش و گدا قرار دارم و به درگاه او آمدهام، از او ناامید نیستم.
عاقبت نیکو شود کارم، چو منبر سر کوی رجا افتادهام
هوش مصنوعی: در نهایت، کارهایم به خوبی پیش خواهد رفت، چون در جایی هستم که امیدوارم.
هان! عراقی، غم مخور، کز بهر توبر در لطف خدا افتادهام
هوش مصنوعی: ای عراقی، نگران نباش! به خاطر تو، به درگاه خداوند رحمت و نعمت افتادهام.