غزل شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد اگر نمیتواند شراب به او بدهد، حداقل خونش را به جای آب بدهد. او بیان میکند که جگرش به خاطر عشق به معشوقش دچار درد و ناراحتی شده و از او میخواهد که با شراب، دلش را روشن کند. شاعر حسرت فراق را به تصویر میکشد و نیاز به تسکین دارد. همچنین اشاره به اینکه در کیسهاش پولی نیست و امیدوار است که ساقی به او کمک کند و با جشنی از شراب، او را از غم و رنج رهایی بخشد.
ساقی، چو نمیدهی شرابمخونابه بده بجای آبم
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر نمیتوانی شراب به من بدهی، لااقل بجای آب، خونم را به من بده.
خون شد جگرم، شراب در دهتا کی دهی از جگر کبابم؟
هوش مصنوعی: دل من به شدت رنج میکشد و حال من خوب نیست، تا کی میخواهی بگذاری که این درد عمیق من بیشتر شود؟
دردی غمم مده، که من خوداز درد فراق تو خرابم
هوش مصنوعی: دردی به من نده، چون خودم به خاطر دوری تو در حال و روز بدی هستم.
از تابش می دلم برافروزتا روی دل از جهان بتابم
هوش مصنوعی: نور عشق و احساساتم را به من ببخش تا بتوانم به روشنی از دنیا فراتر بروم و بر دل خود بتابم.
در کیسهٔ من چو نیست نقدیدانم ندهی شراب نابم
هوش مصنوعی: وقتی در کیف من پولی برای خرید شراب عالی وجود ندارد، میدانم که تو هم چیزی به من نخواهی داد.
چون خاک در توام ، کرم کنیاد آر به جرعهای شرابم
هوش مصنوعی: من مانند خاک به وجود تو وابستهام، لطفاً با یک جرعه شراب مرا به یاد بیاور.
می ده، که ز هستی عراقییک باره مگر خلاص یابم
هوش مصنوعی: بده شراب، شاید یک بار از این دنیای مادی رهایی یابم.