غزل شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به آرزوی دیدار معشوق و درد فراق او اشاره میکند. او از کمبود وقت و فرصت برای بودن در کنار محبوبش شکایت دارد و میخواهد حتی لحظهای را با او بگذراند. شاعر به شدت تحت تأثیر غم فراق قرار دارد و احساس میکند که با دوری معشوق، زندگیاش تحت فشار و سختی است. در پایان، او از معشوق میخواهد که به یادش باشد و اجازه ندهد که غم و جدایی بر او غلبه کند.
آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟
هوش مصنوعی: با چه امیدی میتوانم از در تو بگذرم، و از کجا میتوانم انتظار داشته باشم که آن شانس دوباره به سراغ من بیاید؟
میخواستم که با تو برآرم دمی به کامنگذاشت روزگار که گردد میسرم
هوش مصنوعی: من آرزو داشتم که لحظهای با تو باشم و از زندگی لذت ببرم، اما روزگار به من اجازه نداد تا این آرزو به حقیقت بپیوندد.
از عمر من کنون چو نمانده است هم دمیباری، بیا، که با تو دمی خوش برآورم
هوش مصنوعی: از عمر من وقتی چیزی باقی نمانده، بنابراین بیایید از این لحظه استفاده کنیم و با هم لحظات خوشی را سپری کنیم.
جانا، روا مدار که با دیدهٔ پر آبنایافته مراد ز کوی تو بگذرم
هوش مصنوعی: عزیزم، اجازه نده که با چشمانی پر از اشک و حسرت، از کنار تو بگذرم بدون اینکه خواستهام را برآورده کنی.
زین گونه سرکشی که تو آغاز کردهایاز دست جور تو نه همانا که جان برم
هوش مصنوعی: این طور که تو به نافرمانی ادامه میدهی، از ظلم و ستم تو دیگر طاقت ندارم و جانم را از دست میدهم.
دست غم تو بس که مرا پایمال کردمگذار هجر را که نهد پای بر سرم
هوش مصنوعی: غم تو آنقدر بر من سخت بوده که مرا له کرده است. از جدایی دوری کن تا بیشتر بر سرم آسیب نرساند.
با وصل همه بگو که: عراقی از آن ماستاز لطف تو که یاد کند بار دیگرم
هوش مصنوعی: با وصل شدن به تو، همه بگویند که عراقی برای ماست، و از لطف توست که دوباره نام مرا به یاد میآوری.