غزل شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی شاعر نوشته شده است. شاعر از روزگار غمانگیز خود میگوید و آرزو میکند که اگر معشوقش در کنار او باشد، زندگیاش خوشتر خواهد بود. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و وابستگیاش به او سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس دیگری را جز او نمیپسندد. شاعر به زلف و زیباییهای معشوق اشاره میکند و از بیقراریاش به خاطر دوری او پرده برمیدارد. در نهایت، او آرزو میکند که یک شب به معشوق نزدیک شود تا از او آرامش بگیرد و از همنشینی با او لذت ببرد.
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟اگر با من خوشستی غمگسارم
هوش مصنوعی: آه! چقدر روزگارم زیبا بود، اگر تو هم با من خوشبخت بودی و در کنار من بودی تا غمهایم را کم کنی.
به آب دیده دست از خود بشویمکنون کز دست بیرون شد نگارم
هوش مصنوعی: برای شستن دل و خیال خود، از اشک استفاده میکنم، چرا که محبوبم دیگر از دلم بیرون رفته است.
نگارا، بر تو نگزینم کسی راتویی از جمله خوبان اختیارم
هوش مصنوعی: عزیزم، هیچ کس را جز تو انتخاب نخواهم کرد، تو بهترین و نیکوترین هستی.
مرا جانی، که میدارم تو را دوستعجب نبود که جان را دوست دارم
هوش مصنوعی: من جانم را دوست دارم، زیرا تو را دوست دارم. عجیب نیست که انسان جانش را برای محبوبش گرامی بدارد.
مرا تا کار با زلف تو باشدپریشانتر ز زلف توست کارم
هوش مصنوعی: تا زمانی که با موهای تو درگیر هستم، حالتم آشفتهتر از خود موهای توست.
مرا کرامگه زلف تو باشدببین چون باشد آرام و قرارم؟
هوش مصنوعی: زلف تو برای من سرپناه و محل آرامش است. ببین که در چنین جایی چگونه میتوانم آرام و قرار داشته باشم؟
به بوی آنکه دامان تو گیرمنشسته بر سر ره چون غبارم
هوش مصنوعی: من به خاطر بوی تو در کنار راه نشستهام و مانند غباری هستم که به دامن تو میچسبد.
در آویزم به دامان تو یک شبمگر روزی سر از جیبت برآرم
هوش مصنوعی: یک شب به دامن تو میافتم، شاید روزی از جیب تو چیزی به من برسد.
عراقی، دامن او گیر و خوش باشکه من با تو درین اندیشه یارم
هوش مصنوعی: ای عراقی، از دامن او حمایت کن و خوش بگذران، زیرا من در این فکر با تو همراه هستم.