تناجی
عراقی

غزل شمارهٔ ۱۹۴

گر ز شمعت چراغی افروزیمخرمن خویش را بدان سوزیم
در غمت دود آن به عرش رسدآتشی، کز درون برافروزیم
آفتاب جمال بر ما تابزانکه ما بی‌رخت سیه روزیم
تا ببینیم روی خوبت رااز دو عالم دو دیده بردوزیم
مایهٔ جان و دل براندازیمبه ز عشقت چه مایه اندوزیم؟
همچو طفلان به مکتب حسنتابجد عشق را بیاموزیم
در غم عشق اگر رود سر ماای عراقی، برو، که بهروزیم