غزل شمارهٔ ۲۰۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و حسرت زندگی و عشق است. شاعر از بینش خود در مورد دردها و زخمهای عاطفی میگوید و اشاره میکند که حتی اگر گریهکردن سودی نداشته باشد، باز هم برای یادآوری لحظاتی خوش و عزیز، باید بگرییم. او به یاد خاطرات شیرین و یارانی که دیگر در دسترس نیستند میافتد و بر فقدان آنها و غم ناشی از جدایی غصه میخورد. در پایان، شاعر دعوت میکند که به یاد حال و روز خود و دیگران، خصوصاً آنانی که در رنج هستند، گریه کنند.
بیا، ای دیده، تا یک دم بگرییمنیم چون خوشدل و خرم بگرییم
هوش مصنوعی: بیا، ای چشم، بیایید یک لحظه گریه کنیم، نه از روی غم، بلکه چون افرادی شاد و خوشحال، گریه کنیم.
دمی بر جان پر حسرت بموییمزمانی بر دل پر غم بگرییم
هوش مصنوعی: لحظهای به زندگی احساس حسرت بزنیم و مدتی بر دل پر از غم خود اشک بریزیم.
گهی از درد بیدرمان بنالیمگهی از زخم بیمرهم بگرییم
هوش مصنوعی: گاهی از درد و رنجی که چارهای برایش نیست، ناله میکنیم و گاهی از زخمهایی که بهبود نمییابند، اشک میریزیم.
دل ما مرد، بر تن خوش بموییمچو عیسی رفت، بر مریم بگرییم
هوش مصنوعی: دل ما به شدت غمگین است، مانند اینکه زیبایی و جذابیت ما هرگز وجود نداشته باشد. پس از رفتن عیسی، برای مریم اشک میریزیم.
چو کار از دست رفت، این گریهٔ ماندارد هیچ سودی، هم بگرییم
هوش مصنوعی: وقتی که کار از کنترل خارج شد، این اشکهایی که میریزیم هیچ فایدهای ندارد. پس بیایید بگرییم.
خوشا آن دم که با ما یار خوش بودکنون در حسرت آن دم بگرییم
هوش مصنوعی: مبارک است آن لحظهای که با ما دوست خوبی بود، اما اکنون در حسرت آن لحظه به گریه نشستهایم.
نشد جان محرم اسرار جانانبر آن محروم نامحرم بگرییم
هوش مصنوعی: نتوانستم در برابر غم و رازهای دل محبوب، بر آن کسی که از آن رازها محروم است، گریه کنم.
تن بیمار ما درهم شد از غمبر آن بیچارهٔ درهم بگرییم
هوش مصنوعی: بدن بیمار ما به خاطر غم، در هم ریخته است و ما باید بر حال آن بیچاره که در رنج است، بگرییم.
ز عمر ما دوسه دم ماند باقیبیا، کین یک دو دم بر هم بگرییم
هوش مصنوعی: از عمر ما مدت کوتاهی باقی مانده است، بیایید تا این لحظات را با هم اشک بریزیم.
عراقی را کنون ماتم بداریمبر آن مسکین درین ماتم بگرییم
هوش مصنوعی: بیایید به خاطر عراقی، که در سختی به سر میبرد، عزاداری کنیم و بر حال او بگرییم.