غزل شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از معشوق درخواست میکند که به او آسیبی نرساند و او را نرنجاند. او میگوید که از درد و رنجی که به خاطر فراق و جدایی از معشوق کشیده است رنج میبرد و نمیخواهد که کسی به حال او ایرادی بگیرد. او به معشوق میگوید که اگر نمیخواهد او را بکشد، لااقل او را دچار درد و غم نکند. در نهایت، شاعر خواستار عفو و بخشش به خاطر اشتباهاتش است و از معشوق میخواهد که او را در این وضعیت دردناک رها کند.
تا توانی هیچ درمانم مکنهیچ گونه چارهٔ جانم مکن
هوش مصنوعی: هر چه در توان داری، برای درمان من تلاش نکن و هیچ راه حلی برای نجات جانم پیدا نکن.
رنج من میبین و فریادم مرسدرد من میبین و درمانم مکن
هوش مصنوعی: درد و رنج من را ببین و صدای فریاد من را بشنو، اما برای من راه حلی ارائه نکن یا درمان نکن.
جز به دشنام و جفا نامم مبرجز به درد و غصه فرمانم مکن
هوش مصنوعی: تنها با زشتی و بدی نام مرا نبر، فقط با درد و اندوه به من فرمان نده.
گر نخواهی کشتنم از تیغ غممبتلای درد هجرانم مکن
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی مرا با تیغ غم بکشی، پس مرا به درد جدایی مبتلا نکن.
ور بر آن عزمی که ریزی خون منجز به تیغ خویش قربانم مکن
هوش مصنوعی: اگر قصد داری خون من را به زمین بریزی، فقط با شمشیر خودت این کار را نکن.
از من مسکین به هر جرمی مرنجپس به هر جرمی مرنجانم، مکن
هوش مصنوعی: از من بیچاره ناراحت نشو به خاطر هر اشتباهی که مرتکب میشوم، پس تو هم به خاطر هر اشتباهی که میکنی، ناراحت نکن.
گر گناهی کردم از من عفو کنور خطایی رفت تاوانم مکن
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی از من سر زده، لطفاً مرا ببخش و برای خطایم مجازات نکن.
تا عراقی ماند در درد فراقدرد با من گوی و درمانم مکن
هوش مصنوعی: تا زمانی که عراقی در درد جدایی باقی مانده، از من حرف بزن و مرا درمان نکن.