غزل شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی رنج و درد عاشقانه است. شاعر از معشوقهاش میخواهد که او را غمگین نکند و از خود دور نگرداند؛ چرا که او به خاطر عشق به او، به شدت رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که بیش از این به او ستم نکند و از بیمحبتیاش بکاهد. شاعر تأکید میکند که حتی اگر معشوق با او مهربان نباشد، حداقل دعا کند و نفرین نکند. او عشقش را فدای معشوق میکند و از او میخواهد که به جای کین و عتاب، بر عشق و محبت تاکید کند. در نهایت، شاعر نوید میدهد که هر چه بر او روا باشد، تحمل میکند، اما دوست ندارد که محبتش تبدیل به کینه شود.
بیرخت جانا، دلم غمگین مکنرخ مگردان از من مسکین، مکن
هوش مصنوعی: ای جانم، اگر تو را نبینم، دلم غمگین میشود. خواهش میکنم، چهرهات را از من دور نکن و مرا تنها مگذار.
خود ز عشقت سینهام خون کردهایاز فراقت دیدهام خونین مکن
هوش مصنوعی: تو با عشق خود دلم را جریحهدار کردهای و از دوریات چشمانم پر از اشک شده است، پس مرا در این حال رنجیده نکن.
بر من مسکین ستم تا کی کنی؟خستگی و عجز من میبین، مکن
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی بر من بیچاره ستم کنی؟ خستگی و ناتوانی مرا میبینی، پس این کار را نکن.
چند نالم از جفا و جور تو؟بس کن و بر من جفا چندین مکن
هوش مصنوعی: چقدر باید از ستم و بیرحمی تو گله کنم؟ کافی است، دیگر به من ظلم نکن.
هر چه میخواهی بکن، بر من رواستبی نصیبم زان لب شیرین مکن
هوش مصنوعی: هر کاری که دلت میخواهد انجام بده، من با کمال میل قبول دارم؛ اما مرا از آن لب شیرینت محروم نکن.
بر من خسته، که رنجور توامگر نمیگویی دعا، نفرین مکن
هوش مصنوعی: من بسیار خسته و بیمار هستم، اگر دعایی نمیکنی، حداقل برای من نفرین نکن.
در همه عالم مرا دین و دلی استدل فدای توست، قصد دین مکن
هوش مصنوعی: من در این دنیا تنها یک دین و یک دل دارم و آن هم دل و دینم به تو است، پس به خاطر دین و مذهب به من نزدیک نشو.
خواه با من لطف کن، خواهی جفامن نیارم گفت: کان کن، این مکن
هوش مصنوعی: اگر با من مهربان باشی یا به من ظلم کنی، چیزی نخواهم گفت؛ فقط این را بدان که کاری که نمیخواهی، نکن.
با عراقی گر عتابی میکنیاز طریق مهر کن، وز کین مکن
هوش مصنوعی: اگر با عراقی برخورد تندی داری، بهتر است با محبت و مهربانی رفتار کنی و از کینه و دشمنی پرهیز کن.