غزل شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر از زیبایی معشوقش صحبت میکند و میگوید که چهره او برایش بسیار مهم است و بدون او حالش خراب است. او از معشوقش میخواهد که ناز و عشوه نکند، زیرا آرزوی او برای بودن کنار او بسیار شدید است. شاعر از درد دوری و عدم توانایی در فراموش کردن معشوقش صحبت میکند و اذعان میکند که عمرش تلف شده و هنوز نمیتواند او را از ذهنش حذف کند. او از معشوقش میخواهد که درد فراقش را کم کند و اشاره دارد که آرزوی زیبایی او همیشه در دلش وجود دارد. در نهایت، شاعر به یادآوری تلاشهایش برای رسیدن به معشوق میپردازد و از او میخواهد که به او توجه کند.
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من
هوش مصنوعی: ای چهرهی زیبای تو، به من حالتی خوش داده است. دوباره چهرهات را به من نشان بده، چرا که بدون تو حال من به شدت خراب شده است.
ناز مکن، که میکند جان من آرزوی توعشوه مده، که میدهد هجر تو گوشمال من
هوش مصنوعی: ناز و فخر نکن، چون دل من آرزوی تو را میپروراند. عشوه و دلبری نکن، زیرا دوری و جدایی تو باعث عذاب و درد من خواهد شد.
رفت دل و نمیرود آرزوی تو از دلمعمر شد و نمیشود نقش تو از خیال من
هوش مصنوعی: دل من از تو جدا شده، اما آرزوی تو هنوز از دل من نمیرود. عمرم سپری شده، اما تصویر تو از ذهنم محو نمیشود.
باز نگر که: میکشد بی تو مرا فراق توچارهٔ من بکن، مجو بی سببی زوال من
هوش مصنوعی: نگاهی دوباره بینداز که دوری تو مرا به شدت آزار میدهد. برای بهبود حال من، کاری انجام بده، زیرا بیدلیلی در حال نابودیام.
ز آرزوی جمال تو، نیست مرا ز خود خبرطعنه مزن، که: نیستی شیفتهٔ جمال من
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی زیبایی تو، من از حال خود بیخبرم. به من طعنه نزن که تو شیفتهی زیبایی من نیستی.
بر سر کوی وصل تو مرغ صفت پریدمیآه! اگر نسوختی آتش هجر بال من
هوش مصنوعی: در جایی که به تو وصل میشوم، مانند پرندهای به پرواز درآمدم. افسوس که اگر آتش جدایی بالهای من را نمیسوزاند، حال و روزم اینطور نمیبود.
آمدمی به درگهت هر نفسی هزار بارگر نه عراقی آمدی سد ره وصال من
هوش مصنوعی: هر لحظه به درگاهت میآیم و هزار بار جان میدهم، اگر عراقی نبود که مانع رسیدن من به وصالت شود.