غزل شمارهٔ ۲۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به عشق و زیبایی میپردازد و از احساسات عمیق خود درباره معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که عشقش چقدر بر روی چهره معشوق جذاب است و آرزو دارد که دیگران نیز از زیبایی معشوق بهرهمند شوند. شاعر به جدایی و دوری اشاره میکند و از انتظار وصال میگوید، که این حس انتظار برای او نزدیک به مرگ است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که حجابی که بر روی دارد را کنار بزند تا زیباییاش را بتواند ببینند و از او لذت ببرند.
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
هوش مصنوعی: چقدر میتوانیم در مورد زیباییهای مختلف صحبت کنیم؟ تا چه زمانی میتوانیم به جذابیتهایی که در دیگران وجود دارد، دل ببندیم؟ چون زمانی میرسد که فقط به چهرهٔ تو علاقهمند میشویم.
از گلبن جمالت خاری است حسن خوبانمسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی تو، تنها یک خار از زیبایی خوبان وجود دارد. کسی که به آن خار قناعت کند، واقعاً مسکین و بیچاره است.
خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟بنمای عاشقان را از طرهٔ تو تاری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که مانند زلفهای مجعدت، دنیا در هم و برهم شود، پس زیبایی خود را به عاشقان نشان بده تا از رشته موی تو حیرت زده شوند.
آن خوشدلی کجا شد؟ وان دور کو که ما رادیدار مینمودی، هر روز یک دو باری؟
هوش مصنوعی: کجا رفت آن خوشدل که هر روز ما را میدید و حال و احوالمان را جویا میشد؟ آن لحظات شاد کجاست که ما را به ملاقات میطلبید؟
ما را ز هم جدا کرد ایام ورنه ما رابا دولت وصالت خوش بود روزگاری
هوش مصنوعی: روزگار ما را از هم جدا کرد، وگرنه ما در کنار هم و در خوشی و آرامش با هم زندگی میکردیم.
در پرده چند باشی؟ برگیر برقع از رویتا روی تو ببیند یک دم امیدواری
هوش مصنوعی: چند وقت میخواهی در خفا بمانی؟ روبند خود را کنار بزن تا یک لحظه چهرهات دیده شود و امید به زندگی را در دیگران شعلهور کنی.
در انتظار وصلت جانم رسید بر لباز وصل تو چه حاصل، ما را جز انتظاری؟
هوش مصنوعی: جانم به لب رسیده است از انتظار وصالت. اما از این وصل چه فایدهای برای ما خواهد داشت جز اینکه همچنان منتظر بمانیم؟
جام جهان نمایت بنمای، تا عراقیاندر رخت ببیند رخسار هر نگاری
هوش مصنوعی: به من نشان بده که درون جام جهان، چه زیباییهایی وجود دارد، تا عراقی بتواند چهره هر هنرمندی را در وجود تو ببیند.