غزل شمارهٔ ۲۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و غم ناشی از آن صحبت میکند. او از محبوبش میخواهد که چرا او را از وصال خود دور نگهداشته و با وجود شادیاش، غم را به او تحمیل میکند. شاعر در احساس گمگشتگی و درد ناشی از عشق، به این نکته اشاره میکند که دوستی واقعی نمیتواند باعث آزار او شود. او از محبوبش طلب رحمت و بخشش میکند و از او میخواهد که به جای جدایی، به او محبت کند. شاعر همچنین به وضعیت بد خود اشاره میکند و میگوید که عشقش به محبوبش او را در شرایطی سخت و دردناک قرار داده است.
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟
هوش مصنوعی: ای دلبر، تا کی میخواهی مرا از خود دور کنی؟ وقتی که با بودن تو شاد هستم، چرا با دوریات مرا غمگین میکنی؟
چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آریچه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری
هوش مصنوعی: چه تسلیای میخواهی بدهی؟ که هر لحظه دلم از غم به سختی میافتد. و چه حمایتی میکنی؟ در حالی که هر ساعت دلم را با بلا و مصیبت آشنا میکنی.
به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدارمچگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟
هوش مصنوعی: تو به خواستههای دشمنم پاسخ میدهی و در عین حال میگویی که دوستت دارم. چگونه میتواند دوستی باشد که جانم را در دست تو قرار دادهای؟
چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای توکه گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کار نیکو میتوانم برای تو انجام دهم، زیرا اگر به خاطر غم من به هلاکت برسم، این کار را به حسابم میگذاری و قبول میکنی.
بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینمبمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری
هوش مصنوعی: دستت را به من دراز کن و به من محبت کن، زیرا من در وضعیتی سخت قرار دارم و غمگین هستم. اگر این حال ادامه پیدا کند، من از درد جان خواهم داد، زیرا میدانم که تو مرا از خودت دور نگه داشتهای.
مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزیچو میگردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری!
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که غمگین نباش، زیرا روزی که من به خاطر غم تو از پا درآیم، آن روز تو خوشحالم خواهی کرد.
عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کومیان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری
هوش مصنوعی: عراقی کیست که در عشق تو به خود ببالد؟ در حالی که در هر خیابان، به اندازه او، افرادی هستند که در میان خاک و خون به حالت زاری افتادهاند.