غزل شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوست خود عشق و دلتنگیاش را ابراز میکند. او از زیباییهای دوستش صحبت میکند و میگوید که اگر به او نگاه میکرد، از زیباییهایش لذت میبرد. شاعر ابراز میکند که از بیخبری از دوستش رنج میبرد و آرزو میکند که ای کاش از حال او خبر داشت. او همچنین به زلف و زیباییهای دوست اشاره میکند و میگوید اگر امیدی به وصال او داشت، غم و دردش کمتر میشد. شاعر به صبر اشاره کرده و میگوید که اگر تو را در نظر میداشت، صبرش بیشتر میشد. در نهایت، او به حس دیگری از عشق و دلتنگی اشاره میکند و ابراز میکند که اگر کمی از عشق و زیباییهای دوستش به او تعلق میگرفت، قلبش آرامش مییافت.
گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمینظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟
هوش مصنوعی: اگر به چهرهی زیبای تو، ای دوست، نگاه میکردم، به چه دلیلی باید از زیباییات چشم میپوشیدم؟
چون من بیخبر از دوست دهندم خبریباری، از بیخبری کاش خبر داشتمی؟
هوش مصنوعی: چون من از حال دوست بیخبرم، دستکم خبری میخواهم که از بیخبری او چقدر احساس نداشته باشم. ای کاش میدانستم چه خبر است.
در میان آمدمی چون سر زلفت با تواز سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟
هوش مصنوعی: من وقتی که با تو در مورد پیچش موهایت صحبت میکنم، ای کاش میتوانستم کمی هم در مورد کمر تو بگویم!
گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دمکی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟
هوش مصنوعی: اگر وعدهٔ وصل تو را به من نمیدادی، هر لحظه چطور میتوانستم دلی پر از درد و چشمی پر از اشک داشته باشم؟
گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارتکردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی
هوش مصنوعی: گفتیم که صبر کن، اگر صبر کنم، کارهای تو به نتیجه میرسد. اما اگر از روی تو صبر میکردم، انگار که صبر را نداشتم.
خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی
هوش مصنوعی: تو کجا در چشم من همچون آب روان پیدا شدی؟ اگر از خاک بودی، میتوانستم تو را با دیدگاه واقعیام ببینم.
دل گم گشتهٔ خود بار دگر یافتمیبر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی
هوش مصنوعی: دل گم شدهام را دوباره در کوی تو پیدا کردم، اگر فقط فرصتی برای عبور از آنجا داشتم.
گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودیبهر بیماری دل گل به شکر داشتمی
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی و لبهای تو هیچ بهرهای نصیبم میشد، به خاطر درد دل، گلی با شکر داشتم.
کردمی بر سر کویت گهرافشانیهابجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو، فقط میتوانستم اشک بریزم و اگر چیز دیگری داشتم، به جز اشک، برای تقدیم کردن نبود.
گر عراقی نشدی پردهٔ روی نظرمبه رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی
هوش مصنوعی: اگر به عراقی تبدیل نشدهای، من در هر لحظه به چهره زیبای تو نگاه میکنم و پردهای بر روی دیدم نیست.