قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - ایضاله
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر longing (دلتنگی) و عشق عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از باد میخواهد که او را به سوی محبوب برساند و از او میخواهد که زندگی و خوشبختی را از طریق محبتش به او برگرداند. او احساس میکند که بدون محبوبش زندگیاش بیمعناست و از غم فراق او رنج میبرد. شاعر همچنین به لطافت و زیبایی محبوبش اشاره میکند و ابراز میکند که هیچ چیز برایش ارزشمندتر از حضور محبوب نیست. در کل، این شعر به شدت حاکی از عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش و درد جدایی از اوست.
ای باد برو، اگر توانیبرخیز سبک، مکن گرانی
هوش مصنوعی: ای باد، اگر میتوانی، به پرواز درآ، اما سنگینی نکن.
بگذر سحری به کون جاناندریاب حیات جاودانی
هوش مصنوعی: در سحرگاهان به دنیای محبوب نگاهی بینداز و زندگی ابدی را احساس کن.
باری تو نهای چو من مقیداز وی به چه عذر باز مانی؟
هوش مصنوعی: خب، تو همچون من در قید و بند نیستی، پس چه دلیلی داری که از آن غفلت کنی؟
خاک در او ببوس و از ماشخدمت برسان، چنان که دانی
هوش مصنوعی: خاک را در او ببوس و از نعمتهایش بهرهمند شو، همانطور که میدانی.
دارم به تو من توقع اینکچون خدمت من بدو رسانی
هوش مصنوعی: من از تو انتظار دارم که به من کمک کنی و خدماتم را به او برسانی.
گر هیچ مجال نطق یابیگویی به زبان بیزبانی:
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای صحبت کردن نداری، با زبان بیزبانی حرف بزن.
ما تشنه و آب زندگانیدر جوی تو رایگان، تو دانی
هوش مصنوعی: ما تشنهی زندگیایم و آب حیات در جوی تو بهراحتی و بیهیچ هزینهای در دسترس است، این را تو خوب میدانی.
با ما نظر عنایت، ای دوست،گر بهتر ازین کنی توانی
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر بخواهی و بتوانی، میتوانی با ما نگاهی مهربانانهتر از این بیندازی.
آن دل که به بوی تو همی زیستاینک به تو داد زندگانی
هوش مصنوعی: دل کسی که به یاد تو زندگی میکرد، اکنون به تو زندگی را هدیه میدهد.
زنده شوم ار ز باغ وصلتبویی به مشام من رسانی
هوش مصنوعی: اگر از باغ وصل تو بویی به من برسانی، زنده میشوم.
بی تو نفسی نیم خوش و شادبیمن تو خوشی و شادمانی
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگیام خوشایند و شاد نیست و بیمن نیز تو نمیتوانی خوشی و شادمانی را تجربه کنی.
چون نیست مرا لب تو روزیچه سود ز عمر و زندگانی؟
هوش مصنوعی: وقتی لب تو را ندارم و نیستی، زندگی و عمر چه فایدهای دارد؟
بنمای رخت، که جان فشانمای آنکه مرا چو جان نهانی
هوش مصنوعی: به من چهرهات را نشان بده، زیرا برایت جانم را فدای تو میکنم، ای کسی که برای من از جان نیز عزیزتر هستی.
خوشتر بود از حیات صد باردر پیش رخ تو جان فشانی
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی تو، جان فشانی کردن حتی صد بار از زندگی کردن بهتر است.
مگذار دلم به دست تیمارآخر نه تو در میان آنی؟
هوش مصنوعی: دل من را رها نکن و به حال خود وانگذار، چرا که تو خود در میان این وضعیت و مشکلات هستی.
تقصیر نمیکند غم توغم میخوردم به رایگانی
هوش مصنوعی: غم تو را حس میکنم و در نتیجه ناراحت هستم، اما نمیتوانم بر این احساس تأثیر بگذارم یا تغییری در آن ایجاد کنم.
با اینهمه، هم غم تو ما راخوشتر ز هزار شادمانی
هوش مصنوعی: با این حال، غم تو برای ما لذتبخشتر از هزار شادی دیگر است.
از یاد لب تو عاشقان راهر لحظه هزار کامرانی
هوش مصنوعی: هر لحظه برای عاشقان، یاد لب تو هزاران خوشحالی و لذت به ارمغان میآورد.
جانهات فدا، که از لطافتآسایش صدهزار جانی
هوش مصنوعی: جانم فدای شما، زیرا لطافت و آرامش شما از صد هزار جان گرانبهاتر است.
هر وصف که در ضمیرم آیدچون درنگرم ورای آنی
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل و روح من به یادش میآورم، وقتی به آن نگاه میکنم، چیزی فراتر از آن را میبینم.
عاجز شدم از بیان وصفتزیرا که تو برتر از بیانی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم توصیف و بیان جمال و ویژگیهای تو را به خوبی ادا کنم، زیرا تو از هر کلام و بیانی فراتر هستی.
حال من ناتوان تو دانیگر بهتر ازین کنی توانی
هوش مصنوعی: حال من ناتوان را میدانی، اگر بخواهی میتوانی بهتر از این حال را برای من رقم بزنی.
آن دل که به بوت زنده می بوداینک به تو داد زندگانی
هوش مصنوعی: این دل که به جمال تو زنده بوده، اکنون حیاتش را به تو تقدیم میکند.
تن ماند کنون و نیم جانیآن هم چو غمت، چنان که دانی
هوش مصنوعی: تنم باقی مانده و تنها نیمی از جانم، آن هم به اندازه غم تو، چنان که خود میدانی.
بیروی تو نیستم خوش و شادبیتو چه خوشی و شادمانی؟
هوش مصنوعی: بدون تو، من نه خوشی دارم و نه شادی. بیوجود تو چه معنایی برای خوشحالی و شادمانی وجود دارد؟
بی تو سر زندگی ندارمبیتو چه خوشی و شادمانی؟
هوش مصنوعی: بیتو هیچ لذتی در زندگی برایم باقی نمیماند. بدون تو، دیگر هیچ شادی و خوشیای وجود ندارد.