بخش ۱۱ - اندر ابتدای کتاب
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به رازهای درون خود اشاره میکند و میگوید که تا کسی از او نپرسد، چیزی نخواهد گفت. او از ناخرسندی خود به خاطر دوری از معشوقش سخن میگوید و به هنرمندی خود اشاره میکند که در بند احساساتش گرفتار است. شاعر به دیگران درباره هویتش به عنوان شاعر و گدایی عشق میگوید و با بیان اینکه روز و شب در عذاب است، خواستهاش را از معشوق میطلبد و آرزو میکند که بتواند درباره عشق و دردهایش سرود بخواند. در نهایت، او از کلماتی سخن میگوید که حاوی معانی عمیق و چندین فصل هستند.
صاحبا، راز اندرون ز نهفتتا نپرسی ز من، نخواهم گفت
هوش مصنوعی: دوست من، تا زمانی که از من نپرسی، راز درونم را پنهان نگه میدارم و چیزی نخواهم گفت.
بنده را خاطری است ناخرسندعاشق هجر یار، لیک به بند
هوش مصنوعی: من دلخوشیهایی ندارم و از دوری معشوق رنج میبرم، اما همچنان به این عشق وابستهام.
که پسندد چو من هنرمندیلب ببسته، اسیر دربندی؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند من هنرمند است و سکوت کرده، آیا هنوز هم در قید و بند است؟
بنده را شاعری نپنداریزین گدایان خام نشماری
هوش مصنوعی: مرا به عنوان شاعری نپندار و من را در میان گدایان بیخبر از هنر نشمار.
چون در گنج دوست وا کردندبه من این شیوه را عطا کردند
هوش مصنوعی: وقتی که در گنج دوست را باز کردند، این روش زندگی را به من هدیه کردند.
روز و شب درد درد مینوشمدر خروشم، اگر چه خاموشم
هوش مصنوعی: هر روز و شب در درونم درد را حس میکنم و آن را در خود میریزم، حتی اگر به ظاهر ساکت و آرام به نظر بیایم.
از تلطف به من نما گل رادر حدیث اندر آر بلبل را
هوش مصنوعی: لطف خود را به من نشان بده، و قصه گل را در گفتگو با بلبل بگنجان.
تا نوایی ز عشق آغازموین چنین تحفهها بپردازم
هوش مصنوعی: میخواهم از عشق شعری بگویم و به این ترتیب هدایا و زیباییهایی را تقدیم کنم.
کلماتی است از مخارج اصلاندرو هست مندرج ده فصل
هوش مصنوعی: این عبارت اشاره به این دارد که کلماتی که در اینجا آمدهاند، از مبانی و منابع اصلی برگرفته شدهاند و در ده بخش مختلف ارائه شدهاند.