بخش ۱ - سر آغاز
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس دلتنگی و بیخبری از دوست است. شاعر به نسیم صبا میگوید که خبر از دوست را بیاورد و از حال او بپرسد. او در پریشانی و عذاب خاطر زندگی میکند و در عذاب فراق دوستش گرفتار است. شاعر در مییابد که همه چیز برایش بیمعناست مگر اینکه خبر یا توجهی از دوست داشته باشد. او به شدت به عشق خود وابسته است و حتی در غیاب او نیز نمیتواند از فکرش جدا شود. دلتنگی و تنهایی او به حدی است که نمیداند اکنون در چه وضعیتی قرار دارد. در نهایت، او همواره امیدوار است که دوستی و وفایی از سمت معشوقش در راه باشد.
مرحبا! مرحبا! نسیم صباخبر از دوست چیست؟ باز نما
هوش مصنوعی: سلام! سلام! نسیم صبا چه خبری از دوست آورده است؟ لطفاً آن را نمایان کن.
حال ما بین درین پریشانیباز گو تا ازو چه میدانی؟
هوش مصنوعی: حال ما را در این آشفتگی بیان کن تا ببینیم که از آن چه میدانی؟
این چنینم هنوز بگذارد؟یا عزیمت بدین طرف دارد؟
هوش مصنوعی: آیا هنوز به این شکل مرا رها میکند یا قصد دارد به سمتی دیگر برود؟
گوییا تخم مهر ما کاردیا خود از ما فراغتی دارد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که محبت و رابطه ما همچون تخممرغی است که در دست یک کارد است و احتمالاً این کارد هم از ما بیخبر و مستقل است.
سخن بیدلان به یاد آرد؟یا خود او این سرود نشمارد؟
هوش مصنوعی: آیا سخنان دلباختگان به یاد کسی میماند؟ یا خود آن فرد این سرود را نادیده میگیرد؟
باشدش هیچ میل و رغبت ما؟یا فراموش کرده صحبت ما؟
هوش مصنوعی: آیا او هیچ تمایل و اشتیاقی به ما دارد؟ یا اینکه صحبتهای ما را فراموش کرده است؟
گوییا در دلش وفا با ماستیا هنوزش سر جفا با ماست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در دل او محبت و وفایی نسبت به ما وجود دارد، یا شاید هنوز نیتش بر اساس بیوفایی و جفاست.
خاطرش هیچ سوی ما نگرد؟یا دگر نام بیدلان نبرد؟
هوش مصنوعی: آیا او هیچ توجهی به ما ندارد؟ یا دیگر نامی از دلشکستهها به زبان نمیآورد؟
هیچ داند که حال ما چون است؟یا ز ما خود دلش دگرگون است؟
هوش مصنوعی: آیا کسی میداند حال ما چطور است؟ یا اینکه خودش از وضعیت ما ناراحت شده است؟
دوری از ما هنوز میجوید؟یا ز ما خود سخن نمیگوید؟
هوش مصنوعی: آیا هنوز دوری از ما را جستجو میکند؟ یا اینکه از ما چیزی نمیگوید؟
از جمالش اگرچه محروممهر چه خواهد کند، که مظلومم
هوش مصنوعی: اگرچه من به زیبایی او دسترسی ندارم، اما هر چه میخواهد بکند، چون من در این میان بیگناه و مظلوم هستم.
جز مرادش مرا مرادی نیستغیر او خاطری و یادی نیست
هوش مصنوعی: به جز خواسته و آرزوهای او، من هیچ آرزو و هدف دیگری ندارم و حتی خاطرهای هم جز او در ذهنم نیست.
هست جانم چنان بدو مشغولکه ندانم فراق را ز وصول
هوش مصنوعی: من به قدری به او مشغول هستم که از جدایی و رسیدن به او چیزی نمیدانم.
خود ندانم که در چه کارم من؟با وی از خود خبر ندارم من
هوش مصنوعی: من نمیدانم در چه وضعیتی هستم. در کنار او حتی از حال خودم هم بیخبرم.
در کمندش چنان گرفتارمکه خلاصی طمع نمیدارم
هوش مصنوعی: در دام او چنان اسیر شدهام که حتی امیدی به نجات ندارم.
گرچه او خود نمیبرد ناممتا برفت او، برفت آرامم
هوش مصنوعی: هرچند او خود به نام من اشاره نمیکند، اما با رفتن او، آرامشم نیز از دست میرود.
هرکه جانش ز روی دوست بودمیل جانش به سوی دوست بود
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق و محبتش به محبوبش باشد، میل و خواستهاش نیز به سمت او خواهد بود.
دیده، کو طالب جمال تو شدباعثش قوت خیال تو شد
هوش مصنوعی: چشم، که به دنبال زیبایی توست، به واسطه قدرت تصور تو به این خواسته رسیده است.