غزل شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به تامل درباره زندگی و چرایی رفتارهای انسانها میپردازد. شاعر از پرسشها و ابهاماتی صحبت میکند که در ذهنش شکل گرفته است. او از اینکه چرا انسانها در مسیر دنیا و مادیات گام میزنند و به امور معنوی و ارزشهای واقعی توجه نمیکنند، انتقاد میکند. از جمله موضوعاتی که مطرح میشود، عبارتند از: تفاوت میان دنیای فانی و معنوی، به هدر دادن ارزشها برای لذتهای زودگذر، و بیتوجهی به نعمتهای واقعی که انسانها به خاطر جستجوی دنیوی آنها را فراموش کردهاند. شاعر در نهایت سوالاتی را مطرح میکند که هر فردی باید به آنها پاسخ دهد تا به درک بهتری از هدف زندگی و معنای وجودی خود برسد.
در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟
هوش مصنوعی: چرا جان خود را در راه لذتهای دنیا فدای میکنی؟ چرا برای به دست آوردن عشق معشوق خود، اینگونه قربانی میشوی؟
چیست اسبابِ جهان تا دل به آن بندد کسی؟میکنی زنّار را شیرازهٔ قرآن چرا
هوش مصنوعی: چه چیزهایی در این جهان وجود دارد که کسی دل خود را به آنها ببندد؟ تو چرا نسخهای از قرآن را به زنجیر میزنی؟
در بیابانِ عدم بی توشه رفتن مشکل استنیستی در فکرِ تخمافشانی ای دهقان چرا
هوش مصنوعی: در بیابان عدم، بدون توشه و وسایل مناسب، عبور کردن دشوار است. ای دهقان، چرا در فکر کاشتن نیستی؟
هیچ قفلی نیست نگشاید به آهِ نیمشبماندهای در عقدهٔ دل اینقدر حیران چرا
هوش مصنوعی: هیچ قفلی وجود ندارد که با نالهها و آههای نیمهشب نتوان آن را باز کرد. تو چرا اینقدر در درون خود ناراحت و سردرگم هستی؟
دین به دنیای دَنی دادن نه کارِ عاقل استمیدهی یوسف به سیمِ قلبِ ای نادان چرا
هوش مصنوعی: دادن دین به دنیای پست و بیارزش کار عقلانی نیست. چرا ای نادان، یوسف را به پول و ثروت قلبی میفروشی؟
هیچ میزانی درین بازارِ چون انصاف نیستگوهرِ خود را نمیسنجی به این میزان چرا
هوش مصنوعی: در این بازار که انصاف در آن وجود ندارد، هیچ معیاری برای سنجش نیست. چرا که اگر ارزش خود را میسنجی، باید با معیاری استفاده کنی که مناسب کلمات و اصول ارزشمند باشد.
از بصیرت نیست گوهر را بدلکردن به خاکآبروی خویش میریزی برای نان چرا
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با درک و بینش درست، نباید ارزشهای خود را به خاطر مسائل مادی و زندگی روزمره زیر پا بگذاریم، چرا که در این صورت آبروی خود را از دست میدهیم.
خندهکردن رخنه در قصرِ حیات افکندن استمیشوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا
هوش مصنوعی: خندیدن مانند ایجاد یک شکاف در دنیای زندگی انسان است. چرا که با هر نسیمی، تو هم مانند گلی که میخندد، شاداب و سرزنده میشوی.
آدمی را اژدهایی نیست چون طولِ املبیمحابا میروی در کامِ این ثعبان چرا
هوش مصنوعی: انسانی در دنیا وجود ندارد که خطرناک باشد، اما با این حال، چرا بدون احتیاط به سمت این خطر میروی؟
نانِ جو خور، در بهشتِ سیرچشمی سِیر کنمیخوری خون از برای نعمتِ الوان چرا
هوش مصنوعی: نان جو بخور و در بهشت، از نعمتهای فراوان بهرهمند شو، چرا که تو به خاطر لذتهای مختلف، خون میخوری.
درد میگردد دوا چون کامرانی میکندمیکشی نازِ طبیب و منتِ درمان چرا
هوش مصنوعی: وقتی که کسی خوشحال و راضی باشد، درد و رنج به راحتی درمان میشود. پس چرا تو به پزشک و درمان بیتوجهی میکنی و ناز میکشی؟
زود در گِل مینشیند کشتیِ سنگین رکابچارپهلو میکنی تن را، ز آب و نان چرا
هوش مصنوعی: زود در گل فرو میرود کشتی سنگین، وقتی که تن را به زحمت به آب و غذا میکشی.
میکِشند آبای عُلویٰ انتظارِ مقدمتماندهای دربندِ این گهواره چون طفلان چرا
هوش مصنوعی: آبای بزرگوار ما به عشقِ دیدن تو در انتظار ماندهاند و در این حال، تو همچنان در این گاهواره دربند هستی، مانند کودکان. چرا این چنین است؟
چشمِ اقبالِ سکندر تشنهٔ دیدارِ توستدر سیاهی ماندهای، ای چشمهٔ حیوان چرا
هوش مصنوعی: چشم اقبال سکندر به شدت مشتاق دیدن توست، ولی تو در تاریکی ماندهای، ای چشمه حیات. چرا؟
چشم بر راهِ تو دارد تاجِ زرینِ شهانبر صدف چسبیدهای، ای گوهرِ رخشان چرا
هوش مصنوعی: چشم انتظار تو هستم، در حالی که تاج طلا بر سر دارم و تو مانند مرواریدی در صدف پنهانی. چرا؟
کعبه در دامانِ شبگیرِ بلند افتاده استپای خود پیچیدهای چون کوه در دامان چرا
هوش مصنوعی: کعبه در میانه شب و در سایه بلندی قرار گرفته است. پای خود را به دور آن پیچیدهای، مانند کوهی که در دامان شب قرار دارد.
بهر یک دم زندگانی، چون حبابِ شوخچشممیکنی پهلو تهی از بحرِ بیپایان چرا
هوش مصنوعی: هر لحظه از زندگی مانند حبابی است که زودگذر و زودFade میشود، پس چرا باید از دریای بیپایان زندگی کنارهگیری کنی؟
ترکِ حیوانی، به حیوانات جانبخشیدن استخویش را محروم میداری ازین احسان چرا
هوش مصنوعی: اگر از جنبه حیوانی خود فاصله بگیری و به حیوانات زندگی و انرژی بدهی، چرا خودت را از این لطف و نیکی محروم میکنی؟
ساحلِ بحرِ تمنّا نیست جز کامِ نهنگمیروی صائب درین دریای بیپایان چرا؟
هوش مصنوعی: ساحل آرزوها تنها جایی برای ارضای تمایلات بزرگ است، پس چرا تو، صائب، در این دریای بیپایان حرکت میکنی؟