غزل شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر longing و آرزوی شاعر برای عشق است که میتواند دل رنجور او را آرام کند و گرما بخشد. او احساس حیرت میکند که چگونه عشق میتواند شوق و درد را در دل ایجاد کند. شاعر از زخمهایی که در زندگی از دیگران خورده سخن میگوید و به دنبال راهی برای ایجاد تغییر در وضعیت خود است. او به مسیحا (شخصی معجزهآسا) میگوید که کمک کند و از دردهایش بکاهد. در نهایت، شاعر به زیباییهای عشق و یادآوری معشوق خود اشاره میکند و میخواهد که این عشق دلش را شاد کند.
عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور رادر حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
هوش مصنوعی: عشق کجا است که این دل رنج دیده را گرم کند و در دلش شعلهای مانند چراغ طور روشن کند؟
حیرتی دارم که با این نشأه سرشارِ عشقدار چون بر دوشِ خود دارد سرِ منصور را
هوش مصنوعی: من در شگفتیام که چطور با این مرحله پر از عشق، کسی میتواند بار سنگین سر منصور را بر دوش خود حمل کند.
چند از هر کوکبی نیشی به چشمِ من خورد؟وقت شد کآتش زنم این خانهٔ زنبور را
هوش مصنوعی: چند بار از هر ستاره نیشی به چشمان من رسیده است؟ زمان آن فرا رسیده که آتشی به این خانهٔ پر از زنبور بزنم.
ای مسیحا از علاجم دست کوتهکن که نیستصندلی از لای خُم بهتر سَرِ مخمور را
هوش مصنوعی: ای مسیحا، کمکم کن تا داروهایم را کنار بگذارم، زیرا نشستن بر روی صندلی از بین رفتن خودم به خاطر شراب بهتر نیست.
چون ز دل آمد غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟کز نظر پنهان کند دلخوشکنِ صد مور را
هوش مصنوعی: چرا غبار خط سیاه تو از دل برخاست؟ چون این دلخوشکنندهی صد مور را از دید پنهان میکند؟