غزل شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی از جذابیت و زیبایی معشوقهای است که شاعر به شدت تحت تاثیر او قرار گرفته است. شاعر از چهره گندمگون و لبهای میگون معشوقهاش میگوید و آنها را مشابه به کوثر و گل توصیف میکند. او از درد زنده بودن در دنیای مادی فرار کرده و به عظمت عشق و جنون اشاره میکند. همچنین احساس تلخی و خشکی را به موجودات دیگر مانند سرو و چشم لیلی نسبت میدهد و میگوید که عشق او او را به جایی دیگر میبرد. در ادامه، شاعر از محدودیتها و مشکلات زندگی شهری سخن به میان میآورد و تأکید میکند که کسی نمیتواند او را از دلتنگی برهاند. در نهایت، او عشق و تنهایی را با شکلی از خوشحالی و آزادگی ترکیب میکند و به نوعی به پیوند عشق و جنون و زیبایی میپردازد.
در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مراشست یاد کوثر از دل آن لب میگون مرا
هوش مصنوعی: در بهشت، زیبایی چهرهام را مانند گندم درخشان میبیند و یاد کوثر، با آن لبان شیرین، از دل من پاک شده است.
از تماشای رخش چون چشم بردارم، که هستچهره گلرنگ او گیرنده تر از خون مرا
هوش مصنوعی: وقتی که از دیدن چهره زیبایش چشم میپوشم، به خاطر دارم که زیبایی او جذبکنندهتر از رنج و خون من است.
خط آزادی طمع زان روی نوخط داشتمسرخط مشق جنون شد آن خط شبگون مرا
هوش مصنوعی: من از آن خاطر که آزادی را جستجو میکردم، سرآغازی برای نوشتن خیالاتم داشتم، اما آن خط سیاه شبانه به جنون من تبدیل شد.
خشک می آید به چشم سرو چون سوهان روحریشه در دل کرد تا آن قامت موزون مرا
هوش مصنوعی: چشم سرو مانند سوهان، به نظر خشک و زبر میآید، اما ریشهاش در دل من است و همچنان به قامت زیبایم تاثیر میگذارد.
یک سیه خانه است چشم لیلی از صحرای اوسر به صحرا داده است آن کس که چون مجنون مرا
هوش مصنوعی: چشمان لیلی، همانند یک شب تاریک و غمانگیز، از دشت و صحرا سر برآوردهاند. کسی که همانند مجنون، عاشق و دلبستهام است.
شیشه گو گردنکشی کن، جام گو ناساز باشکز خمار آورد بیرون آن لب میگون مرا
هوش مصنوعی: شیشه را به گردنی بینداز و بگو که جام ناساز است، چون لب میگون من را از مستی خارج میکند.
گرد کلفت گر به خاطر این چنین زور آوردمی دهد در خاک آخر غوطه چون قارون مرا
هوش مصنوعی: اگر که گرد و غبار سنگین به خاطر این قدرت و شدت به وجود آید، در نهایت مانند قارون، در خاک فرو خواهد رفت.
از جهان آب و گل عمری است بیرون رفته امخم نمی سازد حصاری همچو افلاطون مرا
هوش مصنوعی: مدت زمان زیادی است که از دنیای مادی و ظاهری جدا شدهام و مانند افلاطون، محدود و محصور نیستم.
تنگنای شهر نتواند مرا دلتنگ داشتوسعت مشرب بود پیشانی هامون مرا
هوش مصنوعی: تنگی و خفقان شهر نمیتواند باعث دلتنگی من شود، چون وسعت و آزادی دلم به اندازهای است که میتواند بر تمام اینها غلبه کند.
نیست احسان، بنده کردن مردم آزاده رابخل منعم می کند بیش از کرم ممنون مرا
هوش مصنوعی: احسان به دیگران، بنده کردن افراد آزاده را ممکن نمیسازد و این موضوع باعث میشود که بخشش و سخاوت من بیشتر از سپاسگزاری و قدردانی دریافت کند.
سرمه دان دریاکشان را برنیارد از خمارشد خمار لیلی از چشم غزال افزون مرا
هوش مصنوعی: سرمهدان دریاکشان نمیتواند به خاطر خمار لیلی، از جایش بلند شود، زیرا حالت مستی لیلی از چشمهای غزال برای من بیشتر است.
صید وحشت دیده ام صائب به تنهایی خوشممی توان کردن به رو گرداندنی ممنون مرا
هوش مصنوعی: میگوید که من از تنهایی خودم لذت میبرم، حتی اگر گاهی احساس وحشت کنم. میتوانم به راحتی به دیگران پشت کنم و از آنها فاصله بگیرم، اما در عوض از این تنهایی متشکرم.