غزل شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجلی عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند. او با نمادهای مختلفی چون سبو و می، به لذت و شادابی اشاره دارد و میگوید تا زمانی که زندگی در بدن ماست، باید از آن لذت ببریم و یکدیگر را یاری کنیم. شاعر به اهمیت قناعت و آشتی میان زهد و مستی پرداخته و به زیباییهای انسانی و عشق به آزادی اشاره میکند. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که برای چه باید به خود سخت بگیریم و از زیباییهای زندگی غافل شویم.
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده رافرش کردم در ره می دامن سجاده را
هوش مصنوعی: من باده را بر روی عرش خود گذاشتم و برای رفتن به میخانه، دامن سجادهام را فرش کردم.
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرتدستگیری کن می آشامان عاشق باده را
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی در وجود تو جاری است، مانند یک سبو از آن محافظت کن و به عاشقان باده و خوشی کمک کن.
این سخن را سرو می گوید به آواز بلندجامه از پیکر بروید مردم آزاده را
هوش مصنوعی: این سخن را درخت سرو با صدای بلند بیان میکند، و از وجود آزادگان، لباس خود را جدا میکند.
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشمما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟
هوش مصنوعی: در هر روز و شب از دل صاف و خالی از کدورت، غم و ناراحتی را کنار میزنم. ما چه کار میکردیم اگر مانند آیینه، پاک و بینقص بودیم؟
نقطه قاف قناعت دانه من گشته استبال عنقا بادزن زیبد من افتاده را
هوش مصنوعی: اندکی قناعت برای من به عنوان نقطهی نهایت خوشبختی و آسایش تبدیل شده است. به نظر میرسد مثل بال پرندهای افسانهای، بر من سایه افکنده و من به آن دست نیافتهام.
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده امبسته ام بر دامن خم دامن سجاده را
هوش مصنوعی: من زهد و ریا را با هم ترکیب کردهام و به عشق و شوقی که دارم، سجادهام را زیر دامن خم (شراب) قرار دادهام.
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیردیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟
هوش مصنوعی: این ابرو مانند کمانی است که تیرش را به سوی هدف نشانه گرفته است. حالا چرا باید دل گشودهای را در دست داشته باشی و بیدلیل زخم بزند؟