غزل شمارهٔ ۳۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند که نعرههای شادمانهاش را بپذیرد و او را از قبول دعایش ناامید نکند. او به تصویر میکشد که در دشتی که مانند برگهای خزانی از هم میپاشد، امیدوار است که با رحمت خداوند، زندگی و سبز شدن را برای وجودش به ارمغان بیاورد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که احیای زمین مرده و دل دیوانهاش تنها با بخشش و کرم خداوند ممکن است. او از خدا میخواهد که در حالی که همه چیز از او بینیاز است، دل او را نشکند و کانون خانهاش را در برابر طوفانها حفظ کند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که از ترس روز قیامت، دلش آرام باشد و عشقش به خدای او، شفاعتی برایش باشد.
خدایا درپذیر این نعره مستانه ما رامکن نومید از حسن قبول افسانه ما را
هوش مصنوعی: ای خدا، این نغمه خوش و شاد ما را بپذیر و ما را از امید به بخشش و محبتی که از تو انتظار داریم ناامید نکن.
در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزدبه آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را
هوش مصنوعی: در آن بیابانی که مانند برگهای پاییزی، گروه گروه به زمین میافتند، ای باران رحمت، دانههای ما را سبز و شکوفا کن.
زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشدچراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که احیای زمین مرده و زنده کردن طبیعت، کار محبت و دلسوزی است. پس بیایید دل دیوانه خود را با نور و شادی روشن کنیم.
تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازیبه چشم خلق شیرین ساز تلخ افسانه ما را
هوش مصنوعی: تو از ترکیب خون و شیر، و نوشیدنیهایی تلخ و گل و خار، داستانی را میسازی که در چشم مردم شیرین به نظر میرسد، در حالی که برای ما تلخ و دردناک است.
اگر چه بحر رحمت بی نیازست از حباب مابه باد آستین مشکن دل پیمانه ما را
هوش مصنوعی: هر چند که دریاى رحمت به خودی خود به هیچ چیز نیاز ندارد، اما خواهش میکنم با دستانت دل ما را نشکن.
در آن شورش که نه گردون کف خاکستری گرددز برق بی نیازی حفظ کن کاشانه ما را
هوش مصنوعی: در آن آشوب که آسمان هم رنگ خاکستری میشود، ای کاش پرتو بینیازی ما را در امان نگه داری.
ز بیم گفتگوی حشر فارغ دار دل صائبشفاعت می کند عشقش دل دیوانه ما را
هوش مصنوعی: نگران نباش و از ترس محشر دل خود را آرام کن، زیرا عشق بیحد و حدودش از شفاعت میکند و دل دیوانه ما را نجات میدهد.