غزل شمارهٔ ۳۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است و خواستههای شاعر از معشوق را بیان میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با عشق خود، بتهایی را که در دل و خانهی او هستند بشکند و به او زندگی ببخشد. او به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند زندگی و زیبایی را به خانهاش بازگرداند و از او میخواهد که از قفس رهایی یابد. شاعر همچنین از خوابهای ناپسند و خیالهایی که او را از معشوق دور میکند، ناله میکند. در نهایت، او به وجود غزال و زیباییهای دیگر اشاره میکند که به عشق و زیباییهای دنیای او معنا میبخشد.
ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را
هوش مصنوعی: چگونه بتشکن میتواند بتخانه ما را پاک کند، در حالی که بت از دیوار و در خانه ما میرود؟
چنین گر عشق در دل می دواند ناخن کاوشبه آب زندگانی می رساند خانه ما را
هوش مصنوعی: اگر عشق در دل نفوذ کند، مانند ناخنی است که در آب زندگی را به ما نشان میدهد و به خانهمان راه مییابد.
فروغش دیده جوهرشناسان را کند دریاصدف بیرون دهد گر گوهر یکدانه ما را
هوش مصنوعی: نور او، دیدگان عالمان جوهرشناسی را روشن میکند و اگر ما یک گوهر نادر داشته باشیم، دریا آن را مانند صدفی بیرون میآورد.
نگردد چون قفس بر بلبل مغرور ما زندان؟کند صیاد تا کی فکر آب و دانه ما را؟
هوش مصنوعی: بلبل مغرور ما در قفس نمیچرخد و از خود نمیپرسد که آیا این زندان برای او مناسب است؟ صیاد هم تا چه زمانی میتواند فقط به فکر آب و دانهاش باشد؟
گرانخوابی ز تار و پود مخمل می برد بیرونالهی هیچ گوشی نشنود افسانه ما را!
هوش مصنوعی: دلدادگی و عشق ما، مانند دستهای از نرم و لطیف تار و پود مخمل است که در خوابهای گران و آرامشبخش گم شده است. آرزو میکنیم که هیچکس داستان عشقمان را نشنود و به آن آگاه نشود.
به از فانوس باشد سایه دست هوادارانمسوز ای شمع بی پروا، پر پروانه ما را
هوش مصنوعی: بهتر است که سایه حمایتکنندگان مانند یک فانوس روشن باشد و ای شمع بیپروا، نگذار که پروانههای ما بسوزند.
ز شوق جلوه مستانه ات شد ملک دل ویرانبه گرد دامنی تعمیر کن ویرانه ما را
هوش مصنوعی: از شوق و زیبایی تو، دل من که ویران است، به حالت مستانهای درآمده است. حالا آن را با دامن محبتت تعمیر کن و ویرانیاش را درست کن.
گر از خلوت ز ناز و سرکشی بیرون نمی آییبه سنگی یاد کن ای سنگدل دیوانه ما را
هوش مصنوعی: اگر از تنهایی به خاطر ناز و خودخواهی خود بیرون نمیآیی، به یاد ما و دردهایی که داریم، سنگدل و دیوانه، به یک سنگ فکر کن.
که می افتد به فکر ما درین خاک فراموشان؟مگر زنگار نسیان سبز سازد دانه ما را
هوش مصنوعی: کیست که در این دنیای فراموشی به یاد ما باشد؟ آیا فراموشی نمیتواند باعث برآمدن و شکوفایی وجود ما شود؟
غزالی را که ما داریم در مد نظر صائبصفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را
هوش مصنوعی: غزالی که ما داریم، در نظر صائب، نباید صدای سرگین ما را با صدای شیری مقایسه کند.