غزل شمارهٔ ۳۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و درونیات خود میپردازد. او میگوید که حاضر است لباس پشمینه خود را به آتش بسپارد تا از رازهای درونش پردهبرداری نکند. او به این نکته اشاره میکند که برخی افراد در میدان زندگی خود را زبردست نشان میدهند، در حالی که تنها از دشمنان خود کینه دارند. شاعر همچنین میگوید که نمیخواهد مانند کودکان، آزادی را تنها یک روز در هفته تجربه کند و به تغییر روزهای هفته اشاره میکند. او به دشمنانش نشان میدهد که از کینه و حسد آزاد است، و در انتها تأکید میکند که در جمع اهل دل، هیچ کس نمیتواند سر بلند کند و دوست واقعی نمیتواند دشمن دیرینهاش را تحمل کند.
برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود رانهان تا چند دارم در نمد آیینه خود را؟
هوش مصنوعی: من لباس پشمی خود را بر آتش میگذارم تا پنهان بماند؛ اما تا کی میتوانم درون این نمد، حقیقت خود را بپوشانم؟
کسی را می رسد لاف زبردستی درین میدانکه از دشمن نخواهد وقت فرصت کینه خود را
هوش مصنوعی: کسی در این میدان میتواند ادعای مهارت کند که دشمنش را در فرصت مناسب نراند و کینهاش را فراموش کند.
درین دریا حبابی چهره مقصود می بیندکه کرد از کاسه زانوی خود آیینه خود را
هوش مصنوعی: در این دریا، یک حباب تصویری از هدف خود را میبیند که به واسطه کاسه زانویش، مانند آینهای به خود نگریسته است.
چو طفلان هفته ای یک روز آزادی نمی خواهمبدل با روز شنبه می کنم آدینه خود را
هوش مصنوعی: من مانند کودکان، فقط یک روز در هفته آزادی میخواهم. با روز شنبه، روز فراغتم را تنظیم میکنم تا آن را به روز آدینه تبدیل کنم.
مگر بی خواست آب رحم گرد دیده اش گرددبه دشمن می نمایم سینه بی کینه خود را
هوش مصنوعی: آیا ممکن است به خاطر احساس رحمت، چشمان او به امیدی بیفتد؟ من در برابر دشمن، سینهای بیکینه و بدون حس دشمنی نشان میدهم.
نگنجد در ته دامان ساحل گوهر رازمبه دریا می سپارم چون صدف گنجینه خود را
هوش مصنوعی: راز من در دامن ساحل جای نمیگیرد، بنابراین آن را مانند صدف به دریا میسپارم تا از آن نگهداری کند.
میان اهل دل صائب نیارد سر بر آوردننسازد دوست هر کس دشمن دیرینه خود را
هوش مصنوعی: در جمع افراد با دل و معنا، کسی نمیتواند خود را برجسته کند. دوستی نیست که دشمن دیرینهاش را فراموش کند.