غزل شمارهٔ ۳۷۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به گل و زیبایی آن است. شاعر از عشق و تعلق خاطرش به گلی که خود پرورش داده سخن میگوید و حسرت میخورد که چگونه دیگری میتواند از زیبایی آن بهرهبرداری کند. او در آغوش نسیم صبحدم، به زیباییهای گلی که خود تحت مراقبت و محبت پرورانده نظر میافکند. شاعر همچنین به تحلیل احساسات خود در مورد کودکانهاش و تلاشهایش برای پرورش و آموزش اشاره میکند و در نهایت به خاطرات و زحماتی که برای پرورش یک نهال کشیده است، میپردازد. این شعر به نوعی بیانگر حس مالکیت و عشق عمیق به زیباییها و آثار خود است که به دیگران تعلق میگیرد.
گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش راچسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
هوش مصنوعی: دختری را که با اشک چشمانم به او ابراز عشق کرده بودم، چگونه میتوانم ببینم که دیگران او را به خود جذب کردهاند و عشقش را از من میگیرند؟
در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بیپرده چون بینم؟گلِ رویی که من وا کردهام بندِ نقابش را
هوش مصنوعی: دست خود را به نسیم صبح میزنم و بیپرده میبینم، گلی که من با شوق و عشق، نقابش را کنار زدهام.
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟که وقت نیسواری میگرفتم من رکابش را؟
هوش مصنوعی: وقتی میبینم که دیگران کنترل کارهایم را به دست گرفتهاند، چگونه میتوانم به آنها اعتماد کنم؟ مگر من خودم در گذشته مسؤولیت این امور را بر عهده نداشتم؟
به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستشپریرویی که میبردم به مکتب من کتابش را
هوش مصنوعی: دست زیبا و پریچهرهای که کتابش را به مکتب میبردم، با خونم علامتی زد تا با قلم آشنا شود.
نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دلچسان بینم به جام دیگران صائب شرابش را؟
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم نهالی را که با زحمت و عشق پرورش دادهام، در جام دیگران ببینم و می شیرینش را در کام آنها ببینم؟