تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۵

محمل شوق کجا، کعبه امید کجاشبنم تشنه کجا، چشمه خورشید کجا
ظرف نظاره خورشید ندارد شبنمرتبه حسن کجا، حوصله دید کجا
دست کوتاه من و گردن او هیهات استبال خفاش کجا، تارک خورشید کجا
سایه ای داشت که سرمایه آتش بودحاصل عمر تهیدست من و بید کجا
عالمی چشم به راه نگه گرم تواندبه کجا می روی ای خونی امید کجا؟
بوریا موج شکر می زند از شیرینیگل به سامان لب لعل تو خندید کجا؟
آب پیکان ز دل آمد سوی چشمم صائبآخر آن چشمه سربسته ترا دید کجا؟