غزل شمارهٔ ۵۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف محفل و فضایی خاص میپردازد که در آن سکوت و آرامش حاکم است. او از زیباییها و ظرافتهای آن فضا صحبت میکند و به ویژگیهای خاص آنجا اشاره میکند. شاعر به مقام رضا و بهشت اشاره میکند و اینکه در آنجا طعم زندگی و عشق همچون قند شیرین است. همچنین به حالتی خموش و آرام در آن فضایی خاص پرداخته که در آن صدای نغمهها و صحبتها میپیچد و از اشتیاق و نیازی عاطفی سخن میگوید. در پایان به زلف محبوب و تأثیر آن بر دل نیز اشاره میکند و او را به نسیم صبا تشبیه میکند که لطافت و تازگی را به ارمغان میآورد.
به محفل تو که خاموش بود سپند آنجاکراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟
هوش مصنوعی: در gathering تو که ساکت و بیصدا بود، چه کسی در آنجا حاضر است که بتواند صدایی بلند بسازد؟
ز مکر سبحه شماران خدا نگه دارد!که صد سرست به یک حلقه کمند آنجا
هوش مصنوعی: خداوند از حیلهها و نیرنگهای افرادی که خود را عارف میدانند حفاظت کند! چرا که در آنجا، یک حلقه که صد سر در آن گیر کردهاند، وجود دارد.
بهشت را چه کنی، مگذر از مقام رضاکه زهر چشم گواراست همچو قند آنجا
هوش مصنوعی: بهشت را چه کار داری، از مقام رضا عبور کن؛ چون زهر چشم در آنجا به اندازه شکر شیرین و دلپذیر است.
در آن حریم خموشم که نغمه منصورشنیده اند مکرر ز هر سپند آنجا
هوش مصنوعی: در آن مکان ساکت و آرامم که بارها صدای منصور را شنیدهاند و از هر درخت سبز و سرسبز آنجا خبرهایی میآید.
کشیده دار عنان چون سخن به عشق رسدکه پی ز تیزی ره می شود سمند آنجا
هوش مصنوعی: وقتی که سخن به عشق برسد، فرماندهی و هدایت را به شدت دنبال میکند، چرا که در آن لحظه، حرکت و سرعت سمند به سمت عشق افزایش مییابد.
ز دار و گیر فلک فارغند آگاهانشکار غافلی افتد مگر به بند آنجا
هوش مصنوعی: آگاهان از چنگال سرنوشت رهایی دارند، اما شکارچیان ناآگاه ممکن است به دام بیفتند.
تو مست خواب و قدح های فیض در دل شبتمام چشم که دستی شود بلند آنجا
هوش مصنوعی: تو در خواب و غرق نوشیدن هستی، در حالی که در دل شب، هیچ کس نیست که دستی به سوی تو دراز کند.
ز زلف او خبر دل که آورد صائب؟چنین که پای نسیم صباست بند آنجا
هوش مصنوعی: دل را که از زلف او خبر میبرد؟ چنین که پای نسیم صبحگاهی به آنجا بند است.