غزل شمارهٔ ۶۱۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حس ناامیدی و بیقراری شاعر است. او به نوعی از عدم رضایت و ناتوانی در ارتباط با یار اشاره میکند و از این که در جستجوی آرامش است، اما آن را نمییابد، گلایه دارد. شاعر به ناپایداری خوشیها و زندگی اشاره میکند و تاکید دارد که در این دنیا هیچ چیز ثابت و ماندگار نیست. او به تصاویری از طبیعت و احساساتی چون میل به آزادی و جدایی از بندها اشاره میکند و نشان میدهد که در درون خود احساس تنهایی و یتیمی میکند. در نهایت، او به سرنوشتی که نتوانسته تغییر دهد، resign میدهد و از زندگیای که در آن لذتی نمییابد، سخن میگوید.
اگر چه حوصله وصل یار نیست مراقرار در دل امیدوار نیست مرا
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوانم به وصال محبوبم برسم، اما امیدی در دل دارم که آرامش و قرار پیدا کنم.
همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابیز بحر اگر چه امید کنار نیست مرا
هوش مصنوعی: من مانند موجی هستم که برای آرامش دست و پا میزنم و به رغم این که امیدی به رسیدن به ساحل ندارم، از دریا دور نمیشوم.
چو تخم سوخته آسوده ام ز نشو و نمانظر به ریزش ابر بهار نیست مرا
هوش مصنوعی: من مانند دانهای سوخته هستم و از رشد و بالندگی دورم. به بارش باران بهاری خیره نمیشوم.
به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیبدو چشم در گرو انتظار نیست مرا
هوش مصنوعی: من از خوردن دل خود راضیام، چرا که چشمهای من دیگر در انتظار چیزی نیستند.
ز وحش و طیر گسسته است دام من پیوندبه جز گرفتن عبرت، شکار نیست مرا
هوش مصنوعی: دام من دیگر به هیچ وحش و پرندهای مربوط نیست، فقط هدف من از گرفتن عبرت و درس گرفتن است و نه شکار.
خوشم به دولت پاینده گرفته دلیدماغ شادی ناپایدار نیست مرا
هوش مصنوعی: من از خوشبختی ماندگار لذت میبرم و دل و دماغم شاد است، اما شادی من ناپایدار است و به همین خاطر تأثیر چندانی بر من ندارد.
هوای عالم بالا ز من ربوده قراربه چاربالش عنصر قرار نیست مرا
هوش مصنوعی: هوای فضایی که در آن عالم بالا است، آرامش و قرارم را از من گرفته است و من دیگر نمیتوانم در این دنیا به راحتی استراحت کنم.
یکی است شنبه و آدینه پیش مشرب منگره به رشته لیل و نهار نیست مرا
هوش مصنوعی: زمان برای من هیچ تفاوتی ندارد؛ روزهای هفته و ایام مختلف هیچ تاثیری بر حالت و احوال من ندارند.
جز این که در گذرد از سرمساعدتمتوقع دگر از روزگار نیست مرا
هوش مصنوعی: غیر از این که روزگار به من لطف کند، انتظاری دیگر از آن ندارم.
مرا به مسند عزت کشد زمانه به زورکنون که لذتی از اعتبار نیست مرا
هوش مصنوعی: زمانه با قدرت و زور مرا به مقام و جایگاهی میرساند، اما اکنون که دیگر از ارزش و اعتبار لذتی نمیبرم، چه فایدهای دارد؟
رخ گشاده مرا می کند سپرداریچو گل ملاحظه از زخم خار نیست مرا
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای او مرا به کام خود میکشد و فراموش میکنم که زخمهای خار چقدر دردناک هستند.
من آن غریب نوا بلبلم درین بستانکه آشیانه به جز خار خار نیست مرا
هوش مصنوعی: من یک بلبل غریب در این باغ هستم که جایی برای سکونت ندارم و فقط خارهای تیز دور و برم وجود دارد.
گهر ز گرد یتیمی به آبرو گرددز خط یار به خاطر غبار نیست مرا
هوش مصنوعی: از گرد یتیمی، ارزش و شرافت کسی میتواند افزایش پیدا کند، همانطور که خط یار، هیچ تاثیری از غبار و ناپاکی ندارد. برای من، این وضعیت اهمیتی ندارد.
ازان به جیب کشم سر، که غیر رخنه دلره برون شد ازین نه حصار نیست مرا
هوش مصنوعی: من از آن به جیب میکشم که دل من به جز محبت او، جایی نمیرود و اینجا برایم هیچ حصاری وجود ندارد.
به زیر بال سر خود کشیده ام صائبخبر ز آمد و رفت بهار نیست مرا
هوش مصنوعی: من برای خودم محلی آرام درست کردهام و از رفت و آمد بهار بیخبر هستم.