غزل شمارهٔ ۷۳۰
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به درخواست کمک و توجه به وضعیت خود پرداخته است. او از خدا یا پادشاه خوبی میخواهد که در صورتی که نمیتواند او را شاد کند، حداقل رهایش سازد تا در عذاب نماند. شاعر به یادآوری خاطرات و محبتها اشاره میکند و میگوید حتی اگر زبان به دروغ بیاوری، فقط دلی شاد کن. او از اوضاع ناگوار و کسالتبار زندگی شکایت دارد و به دنبال راهی برای رهایی و بهبود وضعیت خود است. در نهایت، شاعر به امید یک تغییر مثبت و رسیدن به خوشیهای درونی، دست به دعا و درخواست میزند.
گر قابل ملال نیم، شاد کن مراویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به من آرامش و شادی بدهی، دستکم مرا ویران نکن؛ و اگر نمیتوانی مرا ویران کنی، پس سعی کن زندگیام را زنده و پرانرژی کنی.
ز افتادگی مباد شوم بار خاطرتتا هست پای رفتنی آزاد کن مرا
هوش مصنوعی: نباید به خاطر سقوط و افتادگی دچار اندوه شوم، تا زمانی که راهی برای رفتن هست، مرا آزاد کن.
خواری کشیدگان به عزیزی رسند زودزان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا
هوش مصنوعی: آدمهای ذلیل و تحقیر شده به زودی به مقام و منزلتی میرسند، پیش از آنکه تو بخواهی مرا به یاد بیاوری، خودت به یاد من بیاور.
گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسنیکباره پایمال ز بیداد کن مرا
هوش مصنوعی: اگر تو به من نمیPerhaps kindness میکنی، ای پادشاه خوبان، پس یکباره مرا از ظلم و ستم خود پنهان کن و بیمروتیم را نادیده بگیر.
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تواز وعده دروغ، دلی شاد کن مرا
هوش مصنوعی: اگرچه وعدههای دروغ ممکن است از زبان تو بیرون بیاید، اما بهتر است که دلی را با حرفهای شیرین شاد کنی.
پیوسته است سلسله خاکیان به همبر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
هوش مصنوعی: مردم خاکی همیشه به یکدیگر مرتبط هستند. هر جا که قدم بگذاری و سایهای بیفکنی، به یاد من باش.
شاید به گرد قافله بیخودان رسمای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
هوش مصنوعی: ای پیر کهن، ممکن است که من هم به جمع دیوانگان بپیوندم، پس لطفاً کمکم کن تا به هدف خود برسم.
پر کن ز باده تا خط بغداد جام منفرمانروای خطه بغداد کن مرا
هوش مصنوعی: بده به من نوشیدنی تا جام من پر شود، و مرا حکمرانی بر این سرزمین بغداد قرار ده.
درمانده ام به دست دل همچو سنگ خودسرپنجه تصرف فرهاد کن مرا
هوش مصنوعی: من به خاطر احساساتم در دشواری هستم و مانند سنگی که در دست دل گرفتار شده، از تو میخواهم که مانند فرهاد، که به خاطر عشقش کوه را میکند، مرا نیز در بند خود بگیری و تسلطی بر من بیابی.
گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگیدیوانه قلمرو ایجاد کن مرا
هوش مصنوعی: آدمی در فراغت و سکون زندگی، مانند مردهای بیتحرک است و به همین خاطر، باید به من قدرت خلق و ایجاد بدهی.
بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصارچون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا
هوش مصنوعی: من از ملامت و سرزنش دیگران به ستوه آمدهام، مانند درختان سرو و بید که به جای ثمر شادی، تنها حسرت دارند. مرا از این حالت رها کن و به آزادی برسان.
دارد به فکر صائب من گوش، عالمییک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا
هوش مصنوعی: من در حال فکر کردن به تو هستم، ای عالم! تو هم به فریاد من گوش بده و مرا یاری کن.