غزل شمارهٔ ۹۹۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ناامیدی و ویرانی است. شاعر به وضعیت نامساعد و بیدفاعی سرزمین خود اشاره میکند و از سرانجامی که در انتظار است، گله میکند. او به لشکر بیگانهای که بار دیگر به سرزمینش پرداخته، پرداخته و بر بیواسطگی و بیپناهی خویش تأکید میکند. از عدم بارش باران و از دست دادن آبرو مینشیند و اشاره به دوری از آرامش و اطمینان دارد. در نهایت، اشاره میکند که هرچند به ظاهر ویرانهای است، اما گنجی در دل این ویرانی نهفته است و به تأمل در این موضوع میپردازد.
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس استبی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است
هوش مصنوعی: تکیهگاه و حمایت از ویرانی که به دوش داریم، کافی است. دیگر نمیخواهیم که نگهبان بینتیجه و بیپایان خانهمان باشیم.
لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیستآمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است
هوش مصنوعی: سرزمین ما نیازی به لشکر بیگانه ندارد، فقط آمد و رفت نفس های ما کافی است تا ویرانی را حس کنیم.
ابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذردآبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است
هوش مصنوعی: اگر ابر به سرعت و خشک از سرزمین ما بگذرد، برای ما کافی است که آبروی خود را مانند دانهای گرانبها حفظ کنیم.
نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش رابی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است
هوش مصنوعی: نقش روی آب نمیتواند خود را به دست آورد، بیقراری ما در بتکده برای خود ما کافی است.
گنج در ویرانه صائب جمع سازد خویش رااز دو عالم گوشه ای ویرانه ما را بس است
هوش مصنوعی: صائب به ما میگوید که در دل ویرانیها و مشکلات، گنج و زیباییهای ارزشمندی وجود دارد. او از ما میخواهد که در این ویرانهها به دنبال آرامش و خویشسازی باشیم و در واقع، تنها یک گوشه از دنیا برای ما کافی است تا در آن به آرامش برسیم.