غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مضامین عاشقانه و فلسفی پرداخته و به زیباییها و لذتها در زندگی اشاره میکند. او میگوید که اگر لیلی را در نظر نداشته باشد، زندگی را با هامون (زمینی بیابانی) نیز میپذیرد. به زیباییهای یوسف و جذابیت روزافزون اشاره کرده و تأکید میکند که وجود حسن و زیبایی کافی است. شاعر به خداوند دعا میکند تا در کار هستی پیچیدگی ایجاد نکند و از وسعت مسئلهها صحبت میکند.
شاعر بیان میکند که اگرچه ممکن است در میخانهها مسئولی (محتسب) وجود داشته باشد، اما ما با لذت شراب و زیباییهایی که در زندگی داریم، راضی هستیم. در مقابل طعنهها و سختیها، او از زیبایی زندگی و حبوشعف میگوید.
در کل، این اشعار به زندگی، عشق و جستجوی زیبایی و راحتی در میان مشکلات میپردازد.
گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استنقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است
هوش مصنوعی: اگر لیلی در نظر من نباشد، برای من همین که آثار پای شترش بر روی زمین دیده میشود، کافی است و این صدای خوش زندگی این مجنون برایم بسنده است.
گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گرتا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است
هوش مصنوعی: اگر هر روز هم ستاره یوسف در آسمان جلوه کند، تا ابد برای مردم همین زیبایی روزافزون کافی است.
در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچچون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است
هوش مصنوعی: ای خداجو، در زمینه آفرینش غرق نشو، زیرا وقتی ایده به زبان آورده شد، دیگر نیازی به پیچیدگی در آن نیست.
وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی بروندر جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است
هوش مصنوعی: گستردگی روح و اندیشه از خانهای که در آن زندگی میکنیم، ما را از محدودیتهای دنیای مادی دور میکند. در این جهان مادی، برای افرادی همچون افلاطون، یک چرخهی علمی و فلسفی کافی است تا به حقیقت دست یابند.
گر به گل گیرد در میخانه ها را محتسبما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است
هوش مصنوعی: اگر نگهبانان خیابانها در میخانهها را ببندند، برای ما که سرمست هستیم، آن لب زیبای میگون کافی است.
طعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزنبرگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است
هوش مصنوعی: به یک پرنده، به ویژه قمر، نپرداز و به او طعنه نزن؛ چون دیدن زیباییهای طبیعی و نشانههای خوب زندگی برای مردم کافی است و نیازی به تکرار روزمره و سرزنش نیست.
در گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماندتا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است
هوش مصنوعی: در باغی که گیاهان کم آب شدهاند، دیگر امیدی به رشد و پرورش آنها نیست. ای قارون، تا کی میخواهی تلاش کنی و ریشهها را دنبال کنی؟ این وضعیت کافی است.
در جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواهصبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است
هوش مصنوعی: در جوانی هر کاری که انجام دادی، به خاطر غفلت و نادانیات عذر و بهانهاش را میپذیرند، اما حالا که به پیری رسیدی، دیگر نمیتوانی به این بهانهها ادامه دهی. اکنون کافی است.
اینقدر استادگی ای آسمان در کار نیستتشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است
هوش مصنوعی: ای آسمان، این قدر درخود را معمولی نشان نده، ما به عشق و امید، تنها به یک جرعه آب از این جیحون راضی هستیم.
خجلت از همصحبتان خام بردن مشکل استورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است
هوش مصنوعی: احساس شرمندگی در حضور دیگران کار دشواری است، اما ما از تلخیهای زندگی به اندازه کافی رنج میبریم و نیازی به افسوس بیشتری نداریم.