غزل شمارهٔ ۱۲۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس خستگی و تنهایی خود صحبت میکند. او به فقدان حس و حال دلنشین در زندگیاش اشاره میکند و احساس میکند که از زیباییها و شادکامیها خالی شده است. او از درد و غمهایش سخن میگوید که در دلش جمع شده، و به زندگیاش که مانند شمعی خاموش است، اشاره میکند. شاعر همچنین به عدم تاثیرپذیری از نصیحتهای دیگران اشاره میکند و از خجالت و شرم خود در ارتباط با معنویت و تقوا سخن میگوید. در نهایت، او به درون خود و عدم وجود خودباوری واقعیاش اشاره میکند و میگوید که در ظاهر قوی است ولی در باطن در حال نابودی است.
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی استچون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است
هوش مصنوعی: مدتی است که از صحبتهای عاطفی و دلنشین دیگران بیخبرم، درست مانند صدفی که از گوهری زیبا خالی است. در واقع، من نیز از این نوع احساسات و زیباییها دور ماندهام.
از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرمدستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است
هوش مصنوعی: زندگی من مانند شمعی است که خاموش شده، بدون دل بیدار، اشکهای داغ و آههای گرم.
درد تلخی در قدح دارم که کوثر داغ اوستشیشه دل گرچه از صهبای سرجوشم تهی است
هوش مصنوعی: من در دل خود دردی تلخ دارم که مانند رودخانهای گدازنده است. هرچند که ظاهراً دلم از شراب خوشگوار لبریز نیست، اما هنوز هم این درد درونم حس میشود.
گرچه عمری شد به دریا می روم دست و بغلهمچو موج از گوهر شهوار آغوشم تهی است
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مدت زیادی است به سمت دریا میروم، اما به مانند موج از عشق و زیبایی، آغوشم خالی است.
سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرسصفحه خاطر ازین خواب فراموشم تهی است
هوش مصنوعی: از من دربارهی داستان ایام خوشی که داشتم نپرس، چرا که ذهنم از این خواب خوش خالی است و چیزی در آن باقی نمانده است.
گفتگوی پوچ ناصح را نمی دانم که چیستاین قدر دانم که جای پنبه در گوشم تهی است!
هوش مصنوعی: من نمیدانم گفتگوهای بیفایده نصیحتگران چیست، اما فقط میدانم که گوشم را برای شنیدن آنها پر از پنبه نکردهام!
خجلتی دارم که خواهد پرده پوش من شدنگرچه از سجاده تقوی بر و دوشم تهی است
هوش مصنوعی: من از این موضوع خجالت زدهام که ممکن است کسی بخواهد عیبهای من را بپوشاند، در حالی که من خودم از نظر تقوا و دیانت به اندازه کافی خوب نیستم و بار سنگینی روی دوشم دارم.
گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه راهمچنان از شرم، جای او در آغوشم تهی است
هوش مصنوعی: هرچند که من آن ماه نورانی را در آغوش دارم، اما به خاطر شرم و حیا، جایی برای او در آغوشم وجود ندارد.
می زنم لاف خودی صائب ز بیم چشم زخمورنه از زنگ خودی آیینه هوشم تهی است
هوش مصنوعی: من برای اینکه خودم را به دیگران نشان دهم، با افتخار سخن میگویم، زیرا از نظر حسادت و چشمزخم میترسم. در غیر این صورت، از باطن خودم چیزی ندارم که در آینه ذهنم منعکس شود.