غزل شمارهٔ ۱۲۸۳
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از درد و رنج مظلومان است که بهطور ناخواسته از دل برمیآید. شاعر به ناتوانی در فرار از زخم زبان و رنجسختیها اشاره میکند و میگوید که در دلهای بی آرزو، دیگر راهی برای غم و دلشکستگی نیست. او به بلاهایی که انسان را از خودخواهی دور میکند و امنیت میبخشد، اشاره میکند و از گرانجا بودن و وابستگی به لذتها انتقاد میکند. همچنین، شاعر میگوید که نعمتهای واقعی برای درویشها وجود ندارد و تنها جمعآوری مال، باعث نگرانی و نشانهای از انسانی بیانصاف است. در نهایت، از باقیمانده زندگی، فقط درد و رنج را در نظر میگیرد.
آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیارناوک دلدوز را آسودگی در کیش نیست
هوش مصنوعی: آهی که از دل مظلومان بیرون میآید، بر اثر بیاختیاری است و در دین و آئین، آسودگی وجود ندارد.
گرچه از زخم زبان صائب نیاسودیم ماشکر کز تیغ زبان ما دل کس ریش نیست
هوش مصنوعی: اگرچه ما از درد و زخم زبان دیگران خسته نشدیم، اما خوشحالیم که با زبان خود کسی را آزردیم.
در دل بی آرزو راه غم و تشویق نیستدر جهان بی نیازی هیچ کس درویش نیست
هوش مصنوعی: در دل کسی که آرزویی ندارد، جایی برای غم و نگرانی وجود ندارد. در دنیای بینیازی، هیچکس در واقع فقیر و نیازمند نیست.
از گرانجانی تو در بند علایق مانده ایپیش آتش این نیستان کوچه راهی بیش نیست
هوش مصنوعی: تو از سنگینی و دلمشغولیهای خود در دام وابستگیها گرفتار شدهای و در برابر شعلههای آتش این نیستان، چیزی جز یک راه تنگ و باریک وجود ندارد.
از بلاها می کند ترک خودی ایمن ترالشگر بیگانه ای ملک ترا چون خویش نیست
هوش مصنوعی: تو را از مشکلات و سختیها حفظ میکند، زیرا در برابرشان به مانند یک لشگر بیگانهای هستی که به سرزمینت تعلق ندارد و نمیتواند بر تو تسلط یابد. آنچه برای تو ارزشمند است، مانند خودت نیست و لذا از هر آسیبی دوری میکنی.
می کند تر نان خشک خود به خوناب جگرنعمت الوان اگر بر سفره درویش نیست
هوش مصنوعی: نان خشک خود را با اشکهای دل خوشبو میکند، اگرچه بر سفرهی درویش نعمتهای رنگین نیست.
روزی ممسک ز جمع مال، تشویش است و بسآنچه می ماند به زنبور از عسل جز نیش نیست
هوش مصنوعی: جمعآوری ثروت و مال تنها به اضطراب و نگرانى منجر میشود و در نهایت آنچه از این جمعآوری باقی میماند، همچون زنبور که فقط نیشش باقی میماند، چیز خوبی نخواهد بود.