غزل شمارهٔ ۱۳۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ناپایداری و ناآسودگی زندگی در دنیای آفرینش میپردازد. شاعر بیان میکند که در این باغ زندگی، شادی و سرور واقعی وجود ندارد و حتی خنده گل نیز یادآور جدایی است. او با وجود اشکهایش، از درون احساس تنهایی میکند و به فنا و زوال زندگی اشاره میکند. عشق واقعی محلی برای بوالهوسان ندارد و در این جهان بیعدالتی وجود دارد. در کنار اینها، اشاره به رحمت الهی و ناپایداری آن وجود دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این دنیای پر از غم و ناکامی، هیچکس نمیتواند به آرامش دست یابد.
در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیستبرگ عیش این چمن جز دست بر هم سوده نیست
هوش مصنوعی: در دنیای آفرینش، آرامش خاطر وجود ندارد و شادی در این باغ تنها با تلاش و کوشش به دست میآید.
خنده گل می دهد یادی ز آغوش وداعدر بهاران ناله مرغ چمن بیهوده نیست
هوش مصنوعی: گل با خندهاش یادآوری میکند از جدایی و وداع در فصل بهار، و نالهی پرندههای چمن بیدلیل نیست.
گرچه می ریزم ز مژگان اشک گرم، اما چو شمعدر سراپای وجودم یک رگ نگشوده نیست
هوش مصنوعی: با اینکه اشک گرم از چشمانم سرازیر میشود، اما در وجودم هیچ نقطهای وجود ندارد که حاکی از احساسات باز باشد.
تیغ لنگردار، سیلاب گرانسنگ فناستچشم ما را تاب آن مژگان خواب آلوده نیست
هوش مصنوعی: تیغی که برش آن کم است، مانند سیلی بزرگ و سنگین از فنا و نابودی است و چشمان ما توانایی تحمل زیباییهای مژگان خوابآلود را ندارد.
بوالهوس را آبرویی نیست در درگاه عشقآستان سرکشان جای جبین سوده نیست
هوش مصنوعی: شخص بیملاحظه و دنیاطلب در عشق جایگاهی ندارد و در محضر عاشقانه، فخرکردن و سرکشی به هیچ وجه قبول نیست.
بی گناهی می رود در خون شبنم هر سحرچهره خورشید بی موجب به خون اندوده نیست
هوش مصنوعی: در صبح هر روز، شبنم بیگناه بر روی زمین میافتد و در این میان چهرهی خورشید بدون هیچ دلیلی به خون آغشته شده است.
خون به جای شیر می جوشد ز پستان صبح راوقت طفلی خوش که در مهد زمین آسوده نیست
هوش مصنوعی: در صبحگاهی که باید آرامش و شادی در آن حکمفرما باشد، به جای شیر، خون از پستان جاری میشود. این تصویر نشاندهنده وضعیت دشوار و تلخی است که در آن، حتی نوزاد نیز در آرامش نیست و به نوعی در جهان پر از درد و رنج به دنیا میآید.
رحمت حق می کند خالی دل از عصیان ماابر این دریا به غیر از دامن آلوده نیست
هوش مصنوعی: رحمت الهی باعث میشود که دلهای ما از نافرمانی پاک شود، مانند اینکه دریا فقط دامن آغشتهای ندارد و تمام آن پاک و زلال است.
غنچه تصویر می لرزد به رنگ و بوی خویشدر ریاض آفرینش یک دل آسوده نیست
هوش مصنوعی: غنچهای که در حال شکفتن است، با رنگ و عطری که دارد، خود را در باغ زیبایی نشان میدهد، اما در دل هیچکس آرامش ندارد.
می توان خواند از جبین، راز دل عشاق رادر کف اهل قیامت نامه نگشوده نیست
هوش مصنوعی: از پیشانی عاشقان میتوان راز دلشان را خواند، اما در روز قیامت هیچ نامهای بدون گشودن در دست اهل آنجا نیست.
دست زن در دامن بی حاصلی صائب که نخلتا ثمر دارد ز سنگ کودکان آسوده نیست
هوش مصنوعی: دست خود را به چیز بیفایده و بیثمر نزن، چرا که مانند درخت نخل که هنوز میوهای ندارد، کودکان نیز از سنگ و سختی رنج میبرند و آسودگی ندارند.