تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷

تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشتپیچ و تاب من شکوه جوهر شمشیر داشت
سینه ام هرگز ز داغ گلرخان خالی نبوداین بیابان آتشی دایم ز چشم شیر داشت
در گلستانی که عمر ما به دلتنگی گذشتخنده ها در آستین هر غنچه تصویر داشت
دامن ابر بهاران در فلک می کرد سیرخار ما بی حاصلان تا دست دامنگیر داشت
یاد ایامی که از بیتابی مجنون ماحلقه چشم غزالان ناله زنجیر داشت
حق اگر بندد دری، ده در گشاید در عوضطفل بی مادر ز هر انگشت جوی شیر داشت
سیل در ویرانه من داشت صائب گل در آبدر دل من راه تا اندیشه تعمیر داشت