غزل شمارهٔ ۱۵۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد و جدایی است که شاعر احساس میکند. او به زیبایی بیان میکند که عشق واقعی و دردهای ناشی از آن برای افرادی که تجربهاش نکردهاند، ناشناخته و نامفهوم است. شاعر از غم و شکوههای خود میگوید و اشاره میکند که هیچکس نمیتواند عمق رنج او را بفهمد، مگر آنکه خود در عشق و جدایی گرفتار شده باشد. در نهایت، او به حسرت و ناامیدی خود از عدم درک دیگران اشاره میکند و میگوید که صدا و نالههای او در این دنیای پر زحمت شنیده نمیشود.
سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده استبوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است
هوش مصنوعی: به حرفهای عشق کسی که از ما نشنیده است، بویی از پیراهن یوسف از نسیم صبح نچشیده است.
هر که بوی جگر سوخته ما نشنیدبوی ریحان گلستان وفا نشنیده است
هوش مصنوعی: هر کس که عطر سوختن دل ما را حس نکرده، نمیتواند عطر گل ریحان در باغ وفا را نیز بچشد.
عاشق و شکوه معشوق، خدا نپسندد!در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است
هوش مصنوعی: عاشق و زیبایی معشوق، خدا نمیپسندد! در لحظهی شکست، دلمان چنان سنگین است که صدایی از آن نمیشنویم.
ساکن ملک رضا شو، که درین امن آبادکسی آواز پر تیر قضا نشنیده است
هوش مصنوعی: در این جا به سکون و آرامش در مکانی اشاره شده که امن و آرام است. در این مکان، هیچکس صدای تیرهای سرنوشت و تقدیر را نشنیده و از ناامنیها بیخبر است. به نوعی دعوت به زندگی در صلح و آرامش دارد.
خبر مرگ ز بیمار نهان می دارندچشم او حال پریشان مرا نشنیده است
هوش مصنوعی: خبر مرگ را از بیمار پنهان میکنند، چرا که چشم او حال نابسامانی دارد و گویی این حال مرا نشنیده است.
چون پریشان شد ازو مغز جهان حیرانم؟نکهت پیرهنی را که قبا نشنیده است
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا از او پریشان شده، من هم در حیرت هستم. آیا این احتمال وجود دارد که بوی خوش پیراهنی را حس کنم که حتی لباس خود را هم نپوشیده است؟
ماتم زنده جاوید چرا باید داشت؟هیچ کس نوحه ز خاک شهدا نشنیده است
هوش مصنوعی: چرا باید بر فقدان دائمی گ grieving کرد؟ هیچ کس برای خاک شهدا سوگواری نمیکند.
داغ آن نغمه سرایم که درین سبز چمنبوی پیراهن گل را ز حیا نشنیده است
هوش مصنوعی: من به خاطر آن آهنگ غمگینم که در این چمن سبز، بوی پیراهن گل را از سر شرم نشنیده است.
دور گردان وفا نغمه سرایان دارندلیلی ماست که آواز درا نشنیده است
هوش مصنوعی: دور و بر وفا افرادی هستند که آواز میخوانند و شور و شوق دارند، اما لیلی ما هنوز صدای آنها را نشنیده است.
از سری جوی سعادت که ز بی پرواییخبر سایه اقبال هما نشنیده است
هوش مصنوعی: از جوی سعادت که به خاطر بی توجهی، هیچ خبری از سایه خوشبختی به گوشش نرسیده است.
چه قدر گوش به حرف غرض آلود کند؟بی نیازی که ز اخلاص دعا نشنیده است
هوش مصنوعی: چقدر میتواند به سخنان خالصی که آلوده به اهداف پنهان است، گوش دهد؟ کسی که از صداقت دعا بینیاز است.
کی ره بوسه به آن کنج دهن خواهد داد؟سر گرانی که ز من حرف بجا نشنیده است
هوش مصنوعی: کیست که با بوسه به آن گوشهای از لبها توجه کند؟ زمانی که شخص سنگیندل و مغروری که از من سخنهای درست نشنیده است، در اینجا وجود دارد.
ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریمگوش این طایفه آواز گدا نشنیده است
هوش مصنوعی: کسی که نیازمند است، در اینجا فرصتی برای گفتگو نمییابد؛ زیرا انسانهای بخشنده این جمع، حتی صدا و درخواست گدایان را نمیشنوند.
غیر آن غمزه که تا کشتن من همراه استدیگر از تیغ کسی حرف وفا نشنیده است
هوش مصنوعی: بجز آن نگاهی که همیشه در حال آزار دادن من است، هیچکس از تیغ دیگران سخنی درباره وفاداری نشنیده است.
آن که از ذکر به مذکور نمی پردازداز خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است
هوش مصنوعی: کسی که در یاد کردن خدا به یاد او نمیافتد، جز نام خدا چیز دیگری از او نشنیده است.
دل خاموش من و حرف شکایت، هیهاتکسی از غنچه تصویر صدا نشنیده است
هوش مصنوعی: دل من ساکت است و از حرفهای خود با کسی سخن نمیگوید. هیچکس صدای غنچه را که تصویرش زنده است، نشنیده است.
عشق آسوده ز بی طاقتی عشاق استقبله ما خبر قبله نما نشنیده است
هوش مصنوعی: عشق در آرامش بیقراری عاشقان قرار دارد. معشوق ما از آنچه به عاشقان میگذرد بیخبر است و حتی نمیداند که ما چه احوالی داریم.
گلشن از ناله ما یک جگر خونین استبلبلی نیست که آوازه ما نشنیده است
هوش مصنوعی: گلستان ما پر از اندوه و غم است و هیچ پرندهای نیست که صدای ما را نشنیده باشد.
خون خود را به چه امید حلال تو کنم؟که ز دست تو کسی بوی حنا نشنیده است
هوش مصنوعی: چرا باید برای تو از جان و خون خود مایه بگذارم، وقتی که هیچ کس از دست تو بوی خوبی نبرده است؟
لاله طور تجلی است دل ما صائبسخن خام کسی از لب ما نشنیده است
هوش مصنوعی: دل ما همچون لالهای است که زیباییاش نمایان است و کسی از ما سخن بیمضمون و بیقیمت را نشنیده است.