غزل شمارهٔ ۱۷۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و دلتنگی خود اشاره میکند. او از غیاب یار و تأثیرات منفی فتنهها و سختیها سخن میگوید و میگوید که از افتخارات و خوشیها خبری نیست. او به دیگران هشدار میدهد که به دل سیاهاندیشان توجه نکنند زیرا قصد آسیب رساندن ندارند. همچنین از عشق و شور و شوقی که در دل عاشقان وجود دارد یاد میکند و به ناامیدی ناشی از حوادث زودگذر زندگی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که نباید در مقابل سنگدلی دیگران تسلیم شد و از تلاش برای حفظ آبرو و حیثیت غافل شد.
هنوز خط ز لب یار برنخاسته استغبار فتنه ازین رهگذر نخاسته است
هوش مصنوعی: لب یار هنوز چیزی نگفته و این باعث شده که ناآرامی و فتنهای در این مسیر باقی بماند.
ز بخت تیره من از آفتاب نومیدموگرنه صبح ز من پیشتر نخاسته است
هوش مصنوعی: از بخت بیرحم من ناامید از آفتاب هستم، وگرنه صبحی که به من رسیده، زودتر از من نیازمنده به آن بوده است.
مکن به دل سیهان پند خویش را ضایعکه خون مرده به صد نیشتر نخاسته است
هوش مصنوعی: نگذار که دل سیاهانت پند و نصیحت تو را نادیده بگیرد، زیرا خون مرده هیچگاه با صد زخم و نیشتر زنده نمیشود.
نچیده است گل از روی دولت بیدارز خواب هر که به روی تو برنخاسته است
هوش مصنوعی: هیچ گلی از زیبایی تو در خواب نمانده است، زیرا هر کسی که به جمال تو ننگریسته، از خواب غفلت بیدار نشده است.
ز لرزش دل عشاق کی خبر داری؟که آه سرد ترا از جگر نخاسته است
هوش مصنوعی: تو چطور میتوانی از درد و لرزش دل عاشقان باخبر باشی؟ که این آه سردی که از دل من برمیآید، به خاطر درد و غم عمیق من نیست.
ز تندباد حوادث نمی روم از جایفتاده ای چو من از خاک برنخاسته است
هوش مصنوعی: من به خاطر طوفان اتفاقات از جایی که هستم جابجا نمیشوم؛ چون مانند من که به زمین افتادهام، کسی از خاک برنخواسته است.
ز محفلی که مرا جستن است در خاطرسپند از آتش سوزنده برنخاسته است
هوش مصنوعی: به خاطر من از آن جمعی که به دنبالم هستند، دود سوختن آتش برنخواسته و دور نشده است.
مکن به سنگدلان صرف آبرو صائبکه هیچ ابر ز آب گهر نخاسته است
هوش مصنوعی: به افرادی که دلشان سنگی است و احساسات ندارند، اجازه نده که آبرویت را تحت تاثیر قرار دهند، زیرا هیچ ابر یا بارانی نمیتواند با آب گرانبهایی که در دل مردم است، مقایسه شود.