غزل شمارهٔ ۱۸۲۹
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی از اندوه و تاسف شاعر اشاره دارد، که در گذر زمان و تغییرات زندگی احساس گمگشتگی و ناامیدی میکند. شاعر از گذشته و لحظات زیبای وصال و دیدار یاد میکند، در حالی که زمان به سرعت میگذرد و او در حسرت آن لحظات به سر میبرد. او خود را به یک پرنده غمگین تشبیه میکند که در فصلهای مختلف زندگی با تلخی و درد مواجه است. همچنین، بر توانایی انسانی و بیفایده بودن تلاش برای فرار از واقعیت زندگی تاکید میکند. شاعر با توصیفاتی شاعرانه، حسرت و حیرت خود را از زندگی و گذر عمر بیان میکند.
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشتکه روز من به شتاب شب وصال گذشت
هوش مصنوعی: از من نپرس که چطور زمان برای تو سپری شد، زیرا روزهای من با سرعتی شگفتآور به شبهای دوری گذشت.
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرمکه نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت
هوش مصنوعی: در این باغ من، آن بلبل غمگینی هستم که فصلهای بهار و پاییز، زیر بال من سپری شده است.
گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخچو گل به هفته عمری که بی ملال گذشت
هوش مصنوعی: مانند گلاب که دامنم را گرفت، گریهای تلخ مانند گل، در نهایت عمرم که به آرامی سپری شد.
کنون که گشت زمین گیر حیرت، آغوشمازین چه سود که بر خاکم آن نهال گذشت؟
هوش مصنوعی: اکنون که زمین در حیرت و سکوت فرو رفته، چه فایده دارد که آغوشم را باز کنم، وقتی که آن نهال (آرزو یا عشق) از زیر پاهایم عبور کرده است؟
چراغ کشته من در گرفت بار دگرز بس که یار ز خاکم به انفعال گذشت
هوش مصنوعی: چراغی که در دل من خاموش شده بود دوباره روشن شد، زیرا یارم به خاطر حال و روز من به شدت متاثر و ناراحت شده است.
اگر چه خضر بود ساقی و می آب حیاتنمی توان ز لب خشک چون سفال گذشت
هوش مصنوعی: هرچند که ساقی مانند خضر با دانش و حکمت است و شرابش همچون آب حیات شفا بخش میباشد، اما نمیتوان از لب خشک و بینوشیدنی مانند سفال، نوشیدنی دریافت کرد.
مکن به خوردن خشم و غضب ملامت مننمی توانم ازین لقمه حلال گذشت
هوش مصنوعی: غضب و خشم خود را بر من نریز، چرا که من نمیتوانم از این لقمه حلال دست بکشم.
تمام حیرت دیدار و آه افسوسماگر چه زندگیم جمله در وصال گذشت
هوش مصنوعی: تمام شگفتیهایی که از دیدن تو دارم و حسرتی که به دلم نشسته، با اینکه تمام زندگیام صرف وصال تو شده است.
به کوچه قلم افتاد تا رهم صائببه پیچ و تاب مرا عمر همچو نال گذشت
هوش مصنوعی: در کوچهی زندگی، بیوقفه با چرخش و پیچ و تابها مواجه شدم و عمرم به سرعت گذشت، همچون نالهای که بیصداست.