غزل شمارهٔ ۱۹۵۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر آرزوهایش را بیان میکند. او آرزو دارد که در میخانه دستی بر جام باده بزند و دیگری را به گردن مینا بیفکند. او از دلتنگیهایی که در صحرای زندگی دارد، که مانند ریگ در بیابان است، سخن میگوید و آرزو دارد از چنین گرفتاریهایی رهایی یابد. او میخواهد با پاهای آهنینش به دور از درد و رنج بچرخد و از زخمهای درونش رهایی یابد، درست مانند مسیح.
شاعر احساس میکند که دلش تاریک شده و آرزو دارد همدمی داشته باشد که به او روشنی ببخشد. او همواره در پی بوسهای از معشوقش است، حتی اگر این آرزو بیبهانه باشد. با دیدن معشوق، تمامی وجودش به او گره میخورد و آرزوی او تنها زیبایی و محبت است. شاعر در نهایت اشاره میکند که هرچقدر پاداش بهشت از چشمش دور باشد، دیدن چهره زیبای معشوقش برای او همانیست که میجوید.
دستی به جام باده حمرایم آرزوستدست دگر به گردن مینایم آرزوست
هوش مصنوعی: میخواهم با دستی جام شراب را بگیرم و با دستی دیگر گردن گلابی را بآغوش بکشم.
چون ریگ، سیر دامن صحرایم آرزوستتخت روان ز آبله پایم آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارم که مثل ریگی در دامن بیابان سفر کنم و همچنین میخواهم که بر روی تختی راکد بنشینم، بدون اینکه پاهایم دچار زخم و آلودگی شوند.
پرگاروار با قدم آهنین خویشگشتن به گرد نقطه سودایم آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارم که با گامهای محکم و استوارم، مانند پرگار، دور نقطهای که در ذهنم دارم بچرخم.
تا از جگر برآورم این خارها که هستاز دهر سوزنی چو مسیحایم آرزوست
هوش مصنوعی: من میخواهم از دل خود دردها و رنجهایی را که به سبب روزگار دارم بیرون آورم؛ زیرا آرزو دارم که مانند مسیح (ع) شفا بخشم و آرامش بیابم.
گردد ز بیم سوختن خود کباب منبیدرد را گمان که تماشایم آرزوست
هوش مصنوعی: از ترس اینکه خودم بسوزم، بیدردی من به کباب تبدیل میشود. به گمان تو، دیدن من چیزی است که آرزو دارم.
نتوان به عیب خویش رسیدن ز راه چشمآیینه داری از دل بینایم آرزوست
هوش مصنوعی: نمیتوانم عیوب خود را از طریق چشمان دیگران ببینم، آرزو دارم که دل و روح بینایی داشته باشم تا بتوانم خود را بهتر بشناسم.
آیینه ام سیه شده از قحط همنفسروشنگری ز طوطی گویایم آرزوست
هوش مصنوعی: من مانند آیینهای هستم که به خاطر کمبود همنفسی تیره و تار شدهام، و آرزو دارم که مانند طوطی سخنگو، نور روشنی به زندگی من بازگردد.
امید بوسه از دهن تنگ آن نگاربیجاست گرچه، خواهش بیجایم آرزوست
هوش مصنوعی: امید به بوسه از لبهای آن معشوق دلخواه، بیفایده است، اما با این حال، من همچنان آرزو دارم که این خواستهام برآورده شود.
زان دم که چشم من به سراپای او فتادگشتم تمام چشم و سراپایم آرزوست
هوش مصنوعی: از زمانی که نگاه من به زیبایی او افتاد، تمام وجودم پر شده از آرزو برای اوست.
عالم به چشم من دل فرعون گشته استصبح امید ازان ید بیضایم آرزوست
هوش مصنوعی: دنیا برای من مانند دل پادشاه فرعون شده است و صبح امیدی که دارم، آرزویم آن توانایی ویژه و قدرتی است که به آن دست پیدا کنم.
صائب بهشت اگرچه نیاید به چشم مندزدیده دیدن رخ زیبایم آرزوست
هوش مصنوعی: بهشت هرچقدر هم که برای من قابل دیدن نباشد، آرزو دارم که بتوانم از زیبایی چهرهام بهرهمند شوم.