تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۷۸

دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشتاغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت
ناخن شکست و سینه همان برقرار خویشفرهاد رفت و کوه الم را به جا گذاشت
خضری که خار از قدم سعی می کشیدپای به خواب رفته ما را حنا گذاشت
دیگر به خاک پای تو دست که می رسد؟صد سرمه خط به کاغذ این توتیا گذاشت
روزی که عشق سلسله جنبان زلف شدزنجیر جای کفش مرا پیش پا گذاشت
صائب گلی نچید ز شکر لبان هندروز بدی قدم به دیار وفا گذاشت