غزل شمارهٔ ۲۱۸۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر به بیحیایی و بیادبی معشوق اشاره میکند و از یک طرف، از زیباییها و خصوصیات او سخن میگوید و از طرف دیگر، به کمبود شادی و لذت در زندگیاش اشاره میکند. او میگوید که عشق و محبتش به معشوق فراتر از ظاهر است و هیچ چیز جز دل شب نمیتواند این راز را درک کند. همچنین او به دردی که عشق به همراه میآورد، اشاره کرده و میگوید که حتی در دیوانگیاش، سنگ ملامت دنیا را تحمل میکند. در نهایت، او میگوید که هیچچیز نمیتواند به زیبایی معشوق نزدیک شود.
در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیستبی رویی از آیینه بی پشت، عجب نیست
هوش مصنوعی: در نگاه انسانهایی که شرم و حیا ندارند، نشانهای از ادب وجود ندارد. همچنین، دوری از خودآگاهی و عدم توجه به عواقب رفتار، چیزی عجیب نیست.
غیر از نگه دور، چو خار سر دیواراز گلشن حسن تو مرا برگ طرب نیست
هوش مصنوعی: به جز نگاه معصوم تو، که مانند خارهای دیوار از زیباییهای گلشن جداست، هیچ چیز دیگری برای من مایه شادی و سرور نیست.
از فکر خط و خال تو بیرون نرود دلگنجینه این راز به غیر از دل شب نیست
هوش مصنوعی: دل هرگز از خیال خط و خال تو بیرون نمیرود؛ گنجینه این راز جز در دل شب پنهان نیست.
در مشرب دیوانه من، سنگ ملامتدر چاشنی فیض کم از هیچ رطب نیست
هوش مصنوعی: در دنیای دیوانگی من، سنگ ملامت و سرزنش تاثیری بر شادی و بخشش ندارد و خوشی من به اندازهٔ رطب (خرما) که شیرین و خوش مزه است، جالب و خوشایند است.
صائب اگرت هست سر گوشه نشینیچون خال، ترا جا به ازان گوشه لب نیست
هوش مصنوعی: اگر تو همچون خال بر روی چهره، در گوشهای از زندگیات نشستهای، جای تو در آن گوشه لب (محبوب) بهتر از آنجا نیست.