غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر در برابر حقیقتها و معضلات زندگی میپردازد. او از عشق و یاد معشوق صحبت میکند و میگوید که غیر از این احساس، چیزی برایش باقی نمانده است. در دنیا، فقط زشتیها و ناامیدیهای زیادی وجود دارد و او به عدم وابستگی به جهان مادی اشاره میکند. شاعر معتقد است که عمر را نباید در آرزوهای بیهوده سپری کرد و از وابستگی به دنیا و ظواهر آن پرهیز کند. در نهایت، او تنها به لذت دیدار معشوق خود دلخوش است و به دنیای فانی و پوچ توجهی ندارد.
ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچقانع شده با نقطه ز پرگار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: ما فقط به خیال لبهای معشوق فکر میکنیم و هیچ چیز دیگری برای ما مهم نیست. حتی با یک نقطه از پرگار هم قانع شدهایم و هیچ چیز دیگری نمیخواهیم.
از هر سخن نازک و هر نکته باریکپیچیده به فکر کمر یار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در هر کلامی که ظریف و هر نکتهای که دقیق است، تنها به فکر محبوبم هستم و به چیز دیگری نمیاندیشم.
در عالم افسرده ز نیکان اثری نیستاز لاله و گل مانده خس وخار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در این جهان غمانگیز، نشانی از انسانهای خوب و نیک نیست و تنها آثار پژمردهای چون خس و خارو گلهای نابود شده باقی مانده است.
دلبستگیی نیست به کام دو جهانمبا من بگذارید غم یار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: به چیزی در دنیا وابسته نیستم و فقط میخواهم غصههای یارم را به دوش بکشم و دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد.
از بیخودی افتاد به جنت دل افگاردر خواب بود راحت بیمار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در حالت بیخبری و بیاختیاری، دل شاداب بهشتی را تجربه کرد. او در خواب، آرام و آسوده بود و هیچ چیز دیگری برایش مهم نبود.
افسانه شیرین جهان هوش فریب استخواب است ره آورد شب تار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: شیرینی و زیباییهای این دنیا فریبنده است و در واقع فقط خواب و خیال است، محصول شب تاریک و بیحاصل و چیزی بیشتر نیست.
در کار جهان صرف مکن عمر به امیدکافسوس بود حاصل این کار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در زندگی خود وقتت را برای کارهای بیهوده هدر نده، چون ممکن است در نهایت هیچ چیز به دست نیاوری و فقط حسرت گذشته برایت بماند.
یک چشم گرانخواب بود دایره چرخحرفی است بجا از دل بیدار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: یک چشم گرانخواب در حال چرخش است، که سخن درستی از دل بیدار بیان میکند و دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد.
از زاهد شیاد مجو مغز که این پوچریش است و همین جبه و دستار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: از زاهدان تظاهرکننده چیزی به دست نیاور؛ زیرا آنچه که در ظاهر دارند مثل ریش و لباس و کلاه، بیمعنا و بیماهیت است و در واقع هیچ ارزش واقعی ندارند.
بی ذکر، شود تار نفس رشته زنارمحکم سر این رشته نگه دار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: بدون یاد و ذکر خدا، نفس انسان مانند رشتهای میشود که محکم بسته نشده است. لازم است که این رشته را محکم نگهداری و به چیز دیگری نیندیشی.
دل باز چو شد، باز شود مشکل عالمیک عقده سخت است بر این تار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: وقتی دل انسان آزاد و گشوده شود، مشکلات دنیا به سادگی حل میشوند. تنها یک مشکل بزرگ وجود دارد که روی این تار زندگی قرار دارد و غیر از آن، دیگر هیچ مسألهای نیست.
از بنده دنیا نپذیرند عبادتبردار دل از عالم غدار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: از موهبتهای دنیوی چیزی بر نخواهند گرفت. از دل خود محبت را نسبت به این دنیا و فریبهای آن کم کن و به چیز دیگری توجه کن.
صائب ز خوشیها که درین عالم فانی استماییم و همین لذت دیدار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در این جهان فانی، تنها چیزی که برای ما باقی مانده است، لذت دیدار با همدیگر است و به جز آن هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.