غزل شمارهٔ ۲۲۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به تجلی و زیباییهای صبح و زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در صبح تازه هیچ شرابی ننوشتهایم و هیچ غمی را از سینه به اندازه صبح بروز ندادهایم. او به این نکته میپردازد که لذتهای گذرا مانند مستی شب نمیتوانند غم روزهای آینده را درمان کنند. هر فردی نمیتواند از بلاهای مرگ فرار کند و صبح نوید آغاز تازهای را میدهد. شاعر همچنین به ناپایدار بودن لذتها اشاره کرده و تأکید میکند که باید از لحظات زندگی بهره ببریم. در پایان، او به زیبایی زنده دلان و ارتباط آنها با صبح اشاره میکند و دعوت میکند که از این غزل زیبا بشنوند.
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبحسینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
هوش مصنوعی: ما در صبح تازه، شرابی ننوشیدیم و دل را نشکستیم به اندازه آنچه صبح به ما میدهد.
عیش امروز علاج غم فردا نکندمستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
هوش مصنوعی: لذتهای امروز نمیتوانند غمهای فردا را برطرف کنند. خوشی و سرخوشی در شب، صبح را با ناامیدی و خمیازه همراه میکند.
هر سری را نکشد دار فنا در آغوشسر خورشید سزد شمسه دروازه صبح
هوش مصنوعی: هر چیزی که به پایان میرسد، مانند مرگ و فنا، نباید کسی را ناامید کند، زیرا در آغوش آفتاب، شروعی تازه و روشن در انتظار است.
نکند طول امل چاره کوتاهی عمرنشود تار نفس رشته شیرازه صبح
هوش مصنوعی: ممکن است امید به عمر طولانی باعث شود که ما از عمر خود به درستی استفاده نکنیم و زمان را بیهوده هدر بدهیم. در اینجا، نفس ما مانند رشتهای است که سامانبخش صبح و آغاز روز جدید است.
دولت سرد نفس زود به سر می آیدکه بود یک دو نفس مستی جمازه صبح
هوش مصنوعی: به زودی خوشی و شادی از دست میرود، درست مثل اینکه گاهی لحظاتی از سرخوشی در صبحها وجود دارد، اما این لحظات خیلی زود سپری میشوند.
پیش چشمی که دل زنده شب را دریافتچون گل روی مزارست رخ تازه صبح
هوش مصنوعی: در برابر چشمی که زندگی شب را درک میکند، چهرهای شبیه گل بر مزار به نظر میرسد، همانطور که صبح تازه میدرخشد.
گر دل زنده چو خورشید تمنا داریبشنو از صائب ما این غزل تازه صبح
هوش مصنوعی: اگر دلی زنده و پرشور همچون خورشید میخواهی، به سخنان ما توجه کن و از این غزل تازه که چون صبح نویدبخش است، گوش کن.