تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۲۷۱۰

عاقبت کار نظربازان به سامان می شودگرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود
نه فلک تنگ است بر خورشید عالمتاب عشقلیک از کوچکدلی در ذره پنهان می شود
روز ما نسبت به شب برقی است کز ابر سیاهمی نماید گوشه ابرو و پنهان می شود
نیست جان کاملان را در تن خاکی قرارمی رود آسایش از گوهر چو غلطان می شود
هر که صائب چشم پوشد از پسند خویشتنعالم پرخار در چشمش گلستان می شود