غزل شمارهٔ ۲۷۴۹
هوش مصنوعی: شعر بادهی منصور به توصیف احساسات و تجربیات شاعر در ارتباط با عشق و زندگی میپردازد. شاعر از نوشیدن شراب و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن میگوید. او بیان میکند که عطر عشق و شوق او بر دیگران تأثیر گذاشته و آنان را به سمت خود کشانده است. شاعر همچنین از نارسایی عشق و غم و اندوهی که در دل دارد صحبت میکند و این احساسات را به شیوهای زیبا و شاعرانه بیان میکند. در نهایت، او نشان میدهد که شوق و عشق او حتی بر روی دیگران نیز تأثیر گذاشته و آنان را از بار سنگین غم رها کرده است.
باده منصور در جام و سبوی من رسیدصاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید
هوش مصنوعی: شراب منصور در جام و کوزه من پدیدار شد، و این سیل خونی که در من بود، به سمت جوی من آرام گرفت.
عالمی خوشوقت شد از نافه سودای منبر جنون زد بر دماغ هر که بوی من رسید
هوش مصنوعی: یک عالم از خوشحالی به خاطر رایحهام شادمان شد، به طوری که بوی من بر جنون افراد اثر گذاشت و هر کسی که بوی من را استشمام کرد، به وجد آمد.
گشت شیرین از صفای سینه من چون صدفآب تلخ و شور دریا تا به جوی من رسید
هوش مصنوعی: شیرینی و لطافت احساسات من مانند صدفی است که آب تلخ و شور دریا را به خود جذب کرده و وقتی به جوی من میرسد، رنگ و طعمی متفاوت میگیرد.
عشق نارس بود تا در شیشه افلاک بوداین شراب خام آخر در کدوی من رسید
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق به کمال نرسیده بود، مانند شراب خامی بود که در آسمانها قرار داشت. اما سرانجام این عشق در دل من به بار نشست و به میوهای کامل تبدیل شد.
غیرتم از نارسایی خون خود را می خوردگرچه از مشرق به مغرب گفتگوی من رسید
هوش مصنوعی: غیرت من به خاطر کمبود روحیه و احساساتم در درون خودم را میخورد، هرچند که گفتگویی که دارم از مشرق تا مغرب شنیده میشود.
آب آهن را زمین تشنه لب آهن رباستتیغ او خواهد به فریاد گلوی من رسید
هوش مصنوعی: آب به خاطر تشنگی زمین مانند آهنربا به سمت خود میکشد و این تیغ (خونین یا برنده) به فریاد من میرسد.
آه نومیدی غبار هستیم را برده بودبر سر بالین من تا چاره جوی من رسید
هوش مصنوعی: نومیدی مانند غباری بر سر بالین من نشسته بود تا زمانی که راه حلی برای من پیدا شد.
در تلافی کوه غم از خاطرش برداشتمدوش هرکس را گرانی از سبوی من رسید
هوش مصنوعی: دیشب در پاسخ به غمهای زیاد، سنگینیهای زندگی را از روی دوش خود برداشتم و وقتی وارد جمع شدم، هر کسی که به نوعی از من چیزی درخواست کرد، به راحتی به او کمک کردم.
سالکان را شوق من صائب سبکرفتار کردهرکسی هرجا رسید از گفتگوی من رسید
هوش مصنوعی: سالکان را به شوق من بیپروا و بیخیال کرد، هر کس در جایی که به آن رسید، از گفتوگوی من بهرهمند شد.