غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق با زلف سیاهش اشاره میکند و میگوید که اگر زیبایی او نمایان شود، دنیا پر از شادی و سرور خواهد شد. او از خداوند طلب حفاظت میکند تا از چشمزخم در امان بماند، زیرا نگرانیهایی در دل دارد. شاعر به حال کشتی بیناخدا اشاره کرده و از بیسرانجامی آن در دریای پرخروش سخن میگوید. او همچنین به این نکته توجه میکند که هر کس با نیکان بنشیند، آنها را نیک خواهد پنداشت، در حالی که نشستن با بدان موجب بدگمانی نسبت به نیکان میشود. در پایان، شاعر به این فکر میرسد که چرا بلبل در فصل گل به دنبال آشیان خود است و همچنان در آوارگی به سر میبرد.
اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گرددجهان از خنده برق تجلی گلستان گردد
هوش مصنوعی: اگر زلف سیاه او از پرده بیرون بیفتد، جهان از خنده و روشنایی زیبا به مانند گلستان خواهد شد.
نگه دارد خدا از چشم بد، حیرانیی دارمکه اشک گرمرو در چشم من خواب گران گردد
هوش مصنوعی: خداوند مرا از چشمِ بد محفوظ نگه دارد. من حالتی گیج و دلنگران دارم که اشکهای گرمم در چشمانم سنگین میشود و به خواب میرود.
چه خواهد بود حال کشتی بی ناخدای مادر آن دریای پرشورش که لنگر بادبان گردد
هوش مصنوعی: حال کشتی بدون ناخدا در دریاهای آشوبناک چه خواهد شد که بادبانش به لنگر تبدیل شود؟
به نیکان هر که بنشیند، بدان را نیک پنداردنشیند با بدان هر کس، به نیکان بدگمان گردد
هوش مصنوعی: هر کسی که در جمع نیکان قرار بگیرد، به خوبیهای آنها اعتماد خواهد کرد. اما اگر با افراد بد همراه شود، به نیکان نیز بدگمان خواهد شد.
چرا آواره او فکر خان و مان کند صائب؟چرا در فصل گل بلبل به گرد آشیان گردد؟
هوش مصنوعی: چرا صائب، بیسر و سامان به فکر خانه و زندگیاش باشد؟ چرا در فصل بهار، بلبل به دنبال آشیانهاش برود؟